پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

زبان دری

زبان دری زبان سرنشینان دره های شاداب اند.که از بدخشان شروع الی هریرود ادامه داشت. این واقیعت دارد که زبان دری زبان اصلی آریایاها و یا از شاخه عمده زبان آریایها است. پس از معاجرت به مناطق و محیط جدید با اشیا جدید تغیرات در لهجه و لغات بمیان آمده است. زبا ن قوم قدرت مند شاه و درباریان او در رشد زبان و تکامل زبان رول عمده را بازی میکند. مثلا پش از اشغال مناطق توسط اعراب زبان رسمی عربی بوده است.درشرایط موجوده فاکولته های طب افغانستان  تمامی استعلاحات عربی را درمورد نام گذاری میخوانند. یعنی الی اکنون باوجودیکه ایران افغانستان وسایر کشور های اسلامی کشور آزاد اند .ولی قاموس عربی در صدر زبان جا دارد.واین بدو دلیل عمده زبان حاکم اند ویکی مسایل مذهب دین رابطه میگیرئد به اعراب ودوم گرامر خیلی قوی و بجا دارد.زبان دری و فارسی که ریشه یکی دارند قبل از اعراب در دو دوره تکامل خوبی نموده است.یعنی در زمان پهلویان لهجه  زبان فارسی و در زمان سامانیان لهجه زبان دری به یک زبان نرم و درباری تبدیل گردید. علایم دیگر که در زبان ولهجه تغیرات میاورد مخلوط و یا اذدواج زبان است.در افغانستان مادها  مائوری کوشانیان یفتلیان  یونانیان سکاها وهخامنشیان ،مغل ،اعراب ، زندگی حکومت نمودند.پس از چند نسل آنها مردمان این سرزمین شدند.ولی تمامی اینها به زبانهای که صحبت میکردند دری نبود واثر در ادبیات فارسی کاملا وارد نموده است.  میر عنایت اله سادادت در مورد زان دری چنین نوشته است. که بشرمفصل موضوع را بازگو نموده است.

مؤرخ توانای افغان ، احمد علی کهزاد بيش از نيم قرن قبل ( 1951 ) طی بيانيهً علمی و تاريخی خود درموزيم ايران گفت : « هيچ شبه يی نيست که پرورشگاه اوليه اين زبان ( دری ) در حصص شمالی افغانستان از پامير تا هريرود را در بر ميگرفت و در ماورالنهر(1) هم رواج داشت. بعضی ها تصور کرده اند که زبان دری معجونی است مرکب از زبان پهلوی  ساسانی و لغات عربی.  حال آنکه يکی از صفات زبان دری حقيقی ، عدم دخالت زبان عربی است و قرن پيش از زبان عربی در افغانستان تشکل نموده بود. از جانب ديگری دری زبانی نيست که بعد از نابود شدن پهلوی ساسانی بميان آمده باشد ، بلکه پهلوی و دری دو زبان است که موازی هم يکی در ايران و ديگری در افغانستان بميان آمده  و نشو و نما کرد و به زمانهای معين يکی از آنطرف اينطرف و ديگری از اينطرف آنطرف پراگنده شده است.» (1)

اين سخنان کهزاد فی الواقع درسی بود به خام انديشانی که حقايق تاريخی را به زعم خود شان تحريف می نمايند. مصداق سخنان او ، نتايج تحقيقات باستان شناسان مجرب بين المللی است که با سهل شدن وسايل ارتباط ، امروز هر لحظه ميتوان به آن دسترسی داشت.

واقعيت اينست که نفوذ زبان عربی نتوانست به زبان دری آسيب برساند ، اما زبان پهلوی را از بين برد . زيرا زبان پهلوی نتوانست  در سده ای اول نفوذ اسلام ، بمقابل ادبيات پختهً عربی مقاومت کند. بنابران همزمان با ترويج اسلام از مکالمه و نوشته خارج شد. ولی چنين خطر متوجه زبان دری نبود بخاطريکه اين زبان برخلاف زبان پهلوی « از همه مزايای قابل زيست و بقا و رواج برخوردار بود و قابليت و استعداد کافی برای ترجمه از عربی به دری داشت.» ( 2) لذا توانست که مانند سابق به حيث زبان رايج باشندگان آريانا باقی بماند. افغانستان از عهد اويستا يعنی هزار سال قبل از ميلاد مسيح تا ظهور اسلام بنام آريانا که مفهوم مسکن آريا را ميدهد ، ياد ميشد. پس از سلطه ای اعراب اين سرزمين در قرن سوم هجری به « خراسان » موسوم شد.

پهنا و گسترش زبان دری :

وقتی که قوای شاه ساسانی ( يزد گرد) در جنگهای نهاوند و قادسيه بمقابل اعراب مسلمان شکست خورد ، کار اشغال ايران که در زمان خليفه دوم اسلام آغاز شده بود تا سال 651 م تکميل گرديد. پس از دوره ای خلفای راشدين ، اموی های عرب ميان سالهای 661 تا 750 م سياست عربی سازی را در ممالک مفتوحه در پيش گرفتند. در پرتو همين سياست زبان پهلوی در فارس گام به گام ( 2 ) مضمحل شد ، اما زبان عربی هم نتوانست که جای آنرا اشغال کند. اين وقت است که زبان دری متدرجا از شرق افغانستان امروزی در آن موقعيت دارد بطرف غرب يعنی ايران امروزی نيز توسعه يافت و خلای زبان مضمحل شدهً پهلوی ساسانی را در سرزمين فارس پر نمود.

زبان دری در فارس « در ابتدای امر برای شعر و امور اداری مورد توجه امرا و شعرا و ديوانيان قرار گرفت» (3 ) و سپس در ميان مردم مروج شد.

درزمان خليفهً سوم اسلام ، سپاه عرب ، فارس را عبور کرده و از دو مسير هرات و سيستان بداخل افغانستان امروزی شدند. درمسير هرات لشکر اعراب توانست که بعد از مقاومت ها و زدو خوردها ، راه شانرا به سال 707 م بسوب بلخ باز نموده و از آنطريق به ماورالنهر پيش بروند.» (4) ولی از مسير سيستان بطرف کابل به مقاومت های سرسخت و دوامدار کابل شاهان مواجه شدند. اين مقاومت ها دوصد سال ادامه داشت. تا آنکه در زمان يعقوب ليث صفاری که موسس اولين دولت بومی اسلامی در سيستان بود ، کابل بطور نهايی مفتوح و زمينهً ترويج اسلام مساعد گرديد. (5) پس از سقوط شاهان برهمنی کابل ، سرزمين آريانا ( حال خراسان) بدست امويان عرب و متعاقبا عباسيان عرب افتاد.

اموی ها که سياست عظمتطلبانه را در پيش گرفته بودند ، به ترويج رسم الخط و رسميت دادن زبان عربی در مناطق مفتوحه علاقهً فراوان داشتند. از همين جهت ادبا و دانشمندان خراسان اجبارا در اوايل دورهً اسلاممی و حتی تاچندين قرن پس از اسلام آثار خود را غالبا به زبان عربی ، که زبان دينی و علمی مسلمانان جهان بود ، می نوشتند.» (6)

وقتی که اموی ها سياست عربی سازی را در پيش گرفته و انسانها را به عرب و عجم (3 ) تفريق کرده و در مناطق مفتوحه ای شان سياست تبعيض فرهنگی را سرلوحهً کار روزمره ای خويش قرار دادند ، اعتراضات بمقابل رفتار خشن آنها در همه جا درحال نضج يافتن بود. در خراسان ، رفتار آنها تحمل ناپذير گرديد و اولتر از همه جا آمادگی برای مقاومت در ميان مردم قوام يافت. در نتيجه ای قيام مردم خراسان ، اين امپراطوری بزرگ به گفتهً مرحوم مير غلام محمد غبار « نتوانست تمام افغانستان را تسخير نمايد. مردمم افغانستان در طول اين مدت در صحنهً سياست و نظام از خود دفاع ميکردند و بالاخره توانستند در بربادی آن شهنشاهی مقتدر سهيم گرديده و دولت عباسی را جانشين آن سازند .» (7) ابومسلم خراسانی دولت اموی را منقرض ساخت و ابوالعباس سفاح را به خلافت عباسی برداشت. قيام ابومسلم سبب شد تا باشندگان خراسان هويت فرهنگی شان را دوباره بيابند. استرداد استقلاليت فرهنگی زمينه ساز نسيم تاره يی از ادب دری شد و دودمان های سلطنتی خراسان بالوسيلهً حمايت و تشويق اهل دانش و فرهنگ به اين بازگشت مهرجاويدانه زدند. آثار شعرا و نويسندگان بزرگی به کمک آنها انتشار يافت. به اين ترتيب دودمان های متذکره درعرصهً بسط و گسترش زبان دری در داخل و خارج قلمرو های شان به خدمات بزرگی نايل آمدند.(8) از برکت « قيامها و نهضتهای فکری و سياسی و ملی خراسانيان از عهد طاهريان و صفاريان نگارش آثار بزبان دری اندک اندک آغاز شد و در دوره سامانيان بلخی ، که توجه خاصی به احيای ثقافت و زبان خود داشتند. زيادت پذيرفت و دری زبانان به تاليف و تدوين آثاری در رشته های علوم دينی ، تاريخ و ادب به زبان خود دست يازيدند و پس از آن دوره های مختلف تاريخی و بتدريج در علوم لسان دری ، آثاری در خود اين زبان بوجود آمد و دستور نويسان و لغت شناسان نيز به تدوين لغات و قواعد صرفی ، نحوی و اشتقاقی زبان دری همت گماشتند.» (9) شکست اموی ها و مقاومت های مردم خراسان نه تنها پی آمد های در دامنه های هندوکش داشت ، بلکه اثرات آن ، مناطق همجوار را فراگرفته وسبب شد تا زبان و ادب عربی در فارس عموميت نيابد. بنابران با اضمحلال زبان پهلوی ساسانی ، خلای بميان آمده قدم به قدم بوسيله زبان دری پرگرديد. احمد علی کهزاد دراين ارتباط علاوه ميکند ؛ « زبان دری بعد از طی دوره نضج و قوام ادبی خويش درچهار قرن اول هجری در افغانستان بطرف غرب انتشار يافته و زبان پهلوی را به نقاط غربی عقب زد و جای آنرا اشغال کرد و به اصطلاح ملک الشعراء بهار بعد از تسلط دولت سلجوقی برعراقين ( 4 ) اين معنی قوت يافت. يعنی زبان دری کمال انبساط يافت.» (10) « بهار» در سطر بالا اين حادثه را بازگو ميکند که طغرل سلجوقی تا سال 1062 م بر بغداد مسلط گرديد و بدست او وحدت سياسی ايران مجددا تامين شد. درين وقت بود که عميدالملک کندری وزير فاضل همين پادشاه فرصت را مساعد يافته و دفاتر فارس را از عربی به دری برگردانيد. (11 )

 

دراين شک نيست که با ترويج اسلام زبان عربی برزبان دری اثر گذاشت و شمار زيادی از اصطلاحات و لغات عربی در زبان دری بکار گرفته شد. اما بکار گيری کلمات عربی در راه تکامل زبان دری مانعی را بوجود نياورد. برعکس « اقتباس وزن و قافيه از شعر عربی کمک کرد که اشعار دری نيز مانند زبان عربی موزون و مقفی باشد.» (12 ) يعنی ادب زبان عربی اثراتی را در شيوه ای نگارش زبان دری از خود بجا گذاشت. اين اثر گذاری از نظر مرحوم محمد رحيم الهام سبب شد که ادبای ما «  در تحقيق و نگارش دستورهای زبان دری قهرا تحت تاثير روش دستور زبان عربی واقع شدند. چنانچه وقتی به اين دستور ها نظر بيندازيم گمان ميکنم که مولفان ، کتب صرف و نحو زبان عربی را اساس کار خود قرار داده ، اصول و کليات را از آنها ترجمه نموده و مثالها را تا حد ممکن از زبان دری آورده باشند. بنابران بجای اينکه ساختمان و نظام زبان دری را بروش مشاهده و استقرار شرح کرده باشند ، اصول و قواعد ساختمان و نظام عربی را بر دری تطبيق نموده اند و از تشريح ساختمان زبان دری چنانکه تویط اهل زبان بکار ميرفته غافل مانده اند.» (13) بررسی ها نشان ميدهد که « از اواسط قرن پنجم هجری ، نثر عربی در نثر دری تاثير کرد ، جمله ها طولانی شد و لغت های عربی رو به زيادی گذاشت.» (14 ) ولی اين افزايش در آن سطحی نبود که سبب تخريب زبان دری شود.

اکثر دودمانهای حاکمهً خراسان چنانچه قبلا گفته شد ، به بسط و توسعه زبان دری علاقمند بوده و دراين راه خدمات بزرگی را انجام دادند. محمود غزنوی (360 ـ 421 ق ) خود ناشر زبان دری درداخل و خارج افغانستان بود. دردوره ای غزنوی ها « ادبا و دانشمندان مشهوری مانند فردوسی و ابوريحان  در غزنه زندگی داشتند. شهر غزنه که کانون ادب دری در آسيآی وسطی بود ، شعرايی چون عنصری ، فرخی ، سنايی ، مسعود سعد ، ابوالفرج و سيد حسن ( غزنوی) را ميپروريد.» (15) همچنان بلخ مهد تولد و پرورش نويسنده ها و شعرای بزرگ مانند دقيقی ، ابوشکور بلخی ، ابوعلی سينای بلخی ، ابوالمويد بلخی ، ناصر خسرو و قباديانی بلخی و بالاخره مولانای بزرگ جلال الدين بلخی و ديگران بود. از ولايت هرات شعرا و نويسندگان زيادی در بوستان ادب دری قامت افراشته اند که خواجه عبدالله انصاری ( 396 ـ 381 ق ) با کلام گيرا و آسمانی اش بهترين ممثل آنها می باشد. اما افسوس که تهاجمات باديه نشين های چنگيزی و انتقام جويان لجوج مانند علاو الدين جهان سوز (5 ) ، مکررا تمدن ها و رونق علم و ادب را برهم ميزدند.

درقرن نهم هجری بالاثر توجه سلاطين تيموری ، هرات در عرصه های علمی ، ادبی وهنری عظمت و شهرت فراوان کسب کرد. در همين وقت بود که کانون فرهنگی معتبری بنام « مکتب هرات » پديدار شد. گرچه اين مکتب بيشتر معرف نقاشی، ميناتور و خطاطی بود و در عرصهً شعر همان خصوصيات « سبک عراقی » رواج داشت ، ولی بايد اذعان نمود که ادبيات آن عصر جولانگاه خيال ، مضمون و موضوعات ميناتور مکتب هرات را بسيار توسعه داد. زيرا نقاشان اين دوره اشعار حماسی و عشقی شاعران سرآمد روزگار شان را مصور می ساختند. استاد کمال الدين بهزاد نقاشی های ماندگاری را دراين عصر آفريد که برای هنرمندان معاصر و خلف اش الهام بخش بود. (16)

پس از سقوط دولت تيموری بسال 1505 برای چندين قرن ادبيات دری درمسير انحطاط قرار گرفت. خراسان ميان صفويها ، مغلها و شيبانی ها تجزيه شد. بی امنيتی ، جنگها و رقابت های هر سه قدرت زمينه ها و رونق علم و ادب را در سرزمين افغانها به مخاطره انداخت. مراکز شعر و ادب ازين سرزمين به مراکز قدرت هر سه نيرو اشغالگر در اصفهان ، سمرقند و دهلی منتقل شد. پس از کوتاه شدن تسلط صفويها و مغولها ، همچنان منحل شدن ازبيک های ماورالنهر در سيستم اداری شمال ، هنوز هم مجال رونق علم و ادب وجود نداشت. زيرا دولت های کوچک منطقوی ( مانند هوتکی های قندهار و ابدالی های هرات ) ، جنگهای طولانی و فرسايشی ميان اولاده های تيمورشاه و سردار پاينده خان و حملات پی هم استعمار انگليس دراين سرزمين ، زمينه های تکامل زبان دری را خيلی محدود ميساخت.

پس ازاين همه نابسامانی ها و فترتی طولانی در ادب دری ، افغانستان وارد قرن بيستم شد. اين پنج قرن که با آغاز جنبش تجدد خواهی پايان يافت ، زمانی رقت باری بود که ميتوان آنرا دوره ای انحطاط ادبيات زبانهای باشندگان خراسان از آنجمله ادب دری نيز نام نهاد.

در دوره ای انحطاط ، ادب دری « بيشتر از پيش تحت تاثير زبان عربی واقع شد و لغات و کلمات تازی سيل آسا داخل زبان دری گرديد. اين تاثير بجايی رسيد که هشتاد الی نود درصد کلمه های زبان دری را لغات و ترکيبات عربی تشکيل ميکرد. فقره ها و جمله ها و امثال حکم و اشعار تازی  فزون تر گرديد و برخی از از مختصات صرفی عربی نيز در زبان دری وارد شد ، لغات مغلی و ترکی هم بيشتر درين زبان راه يافت.» (17) تا آنکه همراه با جنبش های تجدد خواهی بخصوص جنبش مشروطيت ، فصلی از رونق ادب دری مجددا گشوده شد ، در عصر تجدد خواهی نيز « به اثر (  باز شدن روابط )  و تماس با کشورهای غربی ، کلمه ها و مصطلحات بيشتر انگليسی و فرانسوی وارد اين زبان شده و در همين عصر که دوره ای ترجمه از زبانهای اروپايی است ـ مانند دوره غلبه ای زبان تازی ( از قرن ششم هجری تا همين اواخر) ـ بدبختانه از نظر برخی قواعد دستوری و طرز جمله بندی هم اندکی به زير تاثير زبانهای بيگانه کشانيده شده است.» (18) گروهی از دانشمندان با دستورهای زبانی غربی آشنا شده ، اين دستورها و يا دستورهايی را که غربيان برای دری زبانان نوشته بودند ، منبع تقليد خود قرار دادند. به اين ترتيب دستور نويسی زبان دری مستقيما به شيوه ای دستور نويسی غربی آغاز شد.(19) به هرحال جنبش مشروطيت شرايط را به خواست منورين افغان مساعد ساخت و سراج الاخبار به قلم بدستان فرصت تبارز فکر و انديشه را داد. دراين فرصت ، پس از گذشت چند قرن ، نويسندگانی از قماش ناصر خسرو بلخی قدبرافراشتند. اينها نمی خواستند که لفظ پرقيمت دری ( دُر دری) را در پای خوکان بريزند» (6 ) ولی متاسفانه اين بهار ادبی هم ديرپا نبود. دوره ای اعتشاش ، رکود چهل ساله و جنگهای بيست ساله اخير قرن بيستم ، هرکدام خزانی بودند که گل های ادب ، منجمله ادب دری را مجال شگفتن ندادند. در جريان سالهای 1929 تا 1963 تسلط تسلط طرز اداره سلطنت مطلقه همه عرصه های ادب و هنر را در تحت نظارت دولت قرار داد. نه تنها کيفيت نشرات ، بلکه تعداد و تيراژ آنها نيز تقليل يافتند. تنها نشريهً با ارزشی که دراين سالها به چاپ رسيد « مجله کابل » بود که آنهم پس از يک هفته متوقف ساخته شد و نويسندگان آن مورد تعذيب رژيم قرار گرفتند. در طی سی و چهار سال شيوه ای ادارهً سلطنت مطلقه يک خلای آشکار ادبی در کشور بميان آمد که به ادامهً آن شمار زيادی از نويسندگانی مشروطه خواه و آزادی دوست در بند کشيده شده و حتی تعدادی از آنها اعدام نيز شدند.

دولت ظاهرا خود را مکلف به تقويهً لسان پشتو وانمود کرد ، ولی در عمل هيچ گامی بلندی دراين راستا نبرداشت. مکاتب در مناطق قبايل نشين گشايش نيافت و تحقيقات در لسان پشتو به شکل بسيار ابتدايی باقی ماند. شمار آثار علمی ، ادبی ، هنری و تاريخی که با تمام تبليغات  عوام فريبانهً دولت درين لسان به چاپ رسيدند ، خيلی اندک بود.

انگيزهً تاکيد روی لسان پشتو فی الواقع از مقاصد سياسی رژيم نشات ميکرد و از کدام هدف صادقانه بخاطر تقويهً لسان پشتو  سرچشمه نمی گرفت. دولت می خواست که با پيش کشيدن شعار « تقويه لسان پشتو » خوش بينی خود را بمقابل رژيم در مناطق پشتون نشين ايجاد کند. تخليق اين خوش بينی در آنوقت رکن مهم سياست دولت افغانستان را تشکيل ميداد. در پرتو همين سياست ، رژيم شاهی افغانستان گام بعدی را به جلو گذاشته و با طرح « مسئله پشتونستان » ( در لفظ و بدون هرگونه اقدام عملی و سازنده ) ، توانست که کمک اتحاد شوروی سابق را جذب کرده و در برابر پاکستان که متحد استراتيژيک امريکا در منطقه بود ، از موقعيت بهتر برخوردار شود. اگر رژيم علاقه ای واقعی به آزادی پشتونها و بلوچها ميداشت ، ميبايست از فرصت های متعددی که در منطقه رونما شد ، به آسانی استفاده نموده و بخواست تاريخی و ملی مردم افغانستان در زمينه رسيدگی نموده و مسئله را مطابق موازين قبول شده ای بين المللی با جانب مقابل حل و فصل نمايد. به اين ترتيب می بينيم که هدف دولت از طرح چنان پاليسی ها در آنوقت « تقويه لسان پشتو » نبوده ، بلکه ميخواست که به اهداف مشخص ديگری ، يعنی به جلب حمايه داخلی و خارجی برای رژيم نايل شود.

گرچه دردهسال اخير رژيم سلطنتی ، اصل مشروعيت قانونا تسجيل گرديد و جرايد غير دولتی اجازهً نشر يافتند ، اما در مورد ارتقاء و گسترش السنه ای افغانستان کدام اقدام چشمگير روی دست گرفته نشد. تحقيقات در مورد زبانهای افغانستان به حالت ابتدايی پيش ميرفت. دانش آموزان مجبور می شدند که بخاطر تحصيلات بالاتر در ادبيات زبان مادری خودشان ، درکشورهای همسايه تحصيل نمايند. بخاطر کمبود نشريه های دلچسپ ، علاقمندان ادب دری به مطالعه مطبوعات خارجی که در بازار های کابل قابل دست يابی بود ، روی می آوردند.

شرايط برای بارور شدن ادب دری ، پس از سقوط رژيم سلطنتی هم بهبود نيافت ، زيرا در پنجسال حکومت جمهوری داود خان و چهارده سال حاکميت حزب ديموکراتيک خلق افغانستان ، نظارت بر نشرات از سر گرفته شده و جرايد آزاد و شخصی ممنوع بودند. تا بالاخره در سال 1989  تعديلات در قانون مطبوعات صورت گرفته و شماری از نشرات غير دولتی اجازهً نشر يافتند. متاسفانه اين فضای بالنسبه مساعد هم با انتقال قدرت دولتی به تنظيم های جهادی در اپريل 1992 پايان يافت.

گرچه از سال 1978 برای اولين بار نشرات دولتی به لسانهای مختلف محلی و ملی در جامعه ظاهر شدند ، ولی موسسات علمی برای تحقيق وانکشاف لسانها کمافی السابق رشد نيافتند. درين وقت سلسله ای از ترجمه های کتب به بازار عرضه می شدند که بوسيلهً مترجمين ايرانی در اتحادشوروی سابق چاپ شده بودند. برخی اصطلاحات بکار گرفته شده درين ترجمه های برای خوانندگان افغانی نا آشنا بوده و نمی توانستند همپای آثار نويسندگان افغانی ، مورد استفاده قرار بگيرند. گام بلندی که درين سالها بخاطرتشويق قلم بدستان برداشته شد و عرصهً مساعدی را برای نسل جوان بميان آورد همانا تاسيس اتحاديه شاعران و نويسندگان بود. دراين اتحاديه حدود يکهزار شاعر و نويسنده از سرتاسر افغانستان عضويت داشتند که آثار شان علاوه بر زبانهای پشتو و دری در ساير لسانهای رايج کشور از طريق مرکز وولايات منتشر ميشد. اين اولين بار بود که در تاريخ افغانستان ، علاوه برلسان پشتو و دری ، نشرات به ساير زبانهای مردم افغانستان ( ازبکی ، ترکمنی ، بلوچی ) اشاعت می يافت. در سمت مقابل يعنی جائيکه قلم بدستان افغان در تحت ادارهً تنظيم های مستقر در پاکستان و ايران قرار داشتند ، فرصت تحقيق و انکشاف السنهً افغانستان منجمله ادب دری وجود نداشت. نشرات محدود و کنترول شده ای تنظيمها و سازمانهای وابسته به آنها صرفا مصروف ثناگويی به رهبران و حاميان آنها بودند. نگارش  داستان ، درامه و شعر مورد پسیند تنظيمها نبود. نويسندگان عصيانگر و آزادمنش مانند بيست ماه تسلط خودکامهً حفيظ الله امين در معرض خطر جانی قرار داشتند. فراتر از ساحه تسلط تنظيمها درکشورهای اروپايی و امريکا که چنين خطر موجود نبود ، بازهم بخاطر دسترسی به امکانات مالی از منابع مختلف ، اکثر نشريه های جلاوطن به تاسی از منابع تمويل شان استقامت يافته و اهداف معين را تعقيب ميکردند. آنها مکلف بودند که در خدمت گروه های معين قرار داشته و جنگ قلمی را با رقبا دنبال نمايند. بناء فرصت انتشار آثار قلم بدستان غير وابسته محدود بوده و ندای فرهنگيان دلباختهً وطن ويران ما کمتر بلند بود. در نتيجه زمينهً تحقيق و نقد ادب دری برای افغانها در خارج کشور ميسر نگرديد.

زبان دری نه تنها در مهد پيدايش آن ( افغانستان ) بلکه در کشورهای مجاور هم که روزی مشوق بسط و توسعهً اين زبان بودند ، به پاره ای از عوامل بازدارنده مواجه شد. لغات بيگانه از زبانهای ديگر و يا مسطلحاتی از زبانهای رايج محلی اين کشور ها ، همراه با لهجه های محلی گوناگون وارد زبان دری شده است. اين تغييرات در آثار منتشره ای اين کشورها آنقدر انعکاس يافته است که حتی در بسا موارد بائيست آنرا برای دری زبانان افغانستان از نو ترجمه و تشريح کرد.

تکامل زبان دری درکشورهای مجاور :

درماورالنهر که روزی  پرورش دهنده ای « استاد شاعران » زبان دری ( رودکی ) (7) بود ، پس از هجوم ترکان در آنجا ، عرصه برای پهنايی زبان دری محدود گرديد. جميعت ترکی زبانان فزونی يافت و دايره ای سکوت دری زبانان از جانب آنها محاط شد. نه تنها شمار زيادی از لغات و لهجه های ترکی در زبان دری ساکنان آنجا راه يافت ، بلکه برخی ساختار های نحوی نيز در تحت تاثير ترکی ( ازبکی ) قرار گرفت. بطور مثال در زبان تاجکی امروز جملات بدون فعال ربطی « است » استعمال می شوند. طور مثال جملات « خدا قادر است» و يا « دوست من بسيار مهربان است» به شکل « خدا قادر » و يا « دوست من بسيار مهربان » بکار ميرود. ( 20) مثال ديگر کلمهً « ايشتاو» است که از زبان ترکی گرفته شده و به عوض « چطور هستی ؟» استعمال ميشود. همينطور پس از تقرب روسها به دريای آمو لسان روسی نيز در ماورالنهر رواج يافت که بالاثر آن ، معدودی از کلمات روسی در زبان دری آنجا داخل شده است.

درنيم قاره هند ، زبان دری ابتدا بوسيلهً لشکر محمود غزنوی انتقال يافت. غوری ها آنرا پهن تر ساختند. سپس دودمان های مختلف در گسترش و ترويج آن از طريق دربار و بوروکراسی سهم گرفتند که از آن ميان مساعی خلجی ها و لودی های افغان و شاهان مغلی در آن ديار برجسته ميباشد. تسلط طولانی شاهان مغلی در هند سبب شد که زبان دری در هند بيشتر مشحون از لغات و اصطلاحات رايج در ماورالنهر باشد. زيرا منشاء نژادی اين شاهان و منشيهای آنها ماورالنهر بود ( 21 ). کار ترويج زبان دری در هند برای هشتصد سال يعنی از شروع سوقيات عسکری سلطان محمود ( حمله بر پنجاب در سال 1007 م ) تا اشغال سراسر هند از جانب انگليسها ( 1814 م) در عرصه های مختلف زندگی رونق داشت. در همين مقطع زمانی شاعرانی نامدار زبان دری در نيم قاره ای هند سربرافراشتند که از آن ميان ميتوان بطور نمونه از اينها نام برد : ابوالفرج لاهوری و معاصر وی مسعود سعد، اميرخسرو دهلوی و معاصر وی خواجه حسن دهلوی ، فيضی دکنی  ، شنبلی نعمانی ، ابوالمعانی بيدل ، طالب آملی ، ميرزا غالب ، غنی کشميری و اقبال لاهوری در گسترش زبان دری در آن سرزمين دست بالا داشته و ادب دری را فی المجموع غنا بخشيدند.

شاعران هندی در پهلوی سبک های خراسانی و عراقی ، سبک ديگری را به نام « سبک هندی » در هنر شعر دری بوجود آوردند. شگوفايی ادب دری تا تسلط کامل انگليس ها برهند( 1814 ) ادامه داشت . تا بالاخره پس از آنکه انگليس ها برتمامی ايالات آن سرزمين مسلط گرديد ، زبان انگليسی درهند رسميت يافت و تعليم يافته گان مکلف به فراگيری آن شدند، درينوقت زبان دری نه تنها در حاشيه قرار گرفت بلکه شماری از اصطلاحات انگليسی نيز در آن داخل شد.

درايران ، همانطوريکه در آغاز اين نوشته تذکر رفت ، « زبان دری تا جايی که شواهد نشان ميدهد بعد از قرن 3 هـه در خاکهای ايران کنونی ( فارس ) منتشر شد.» ( 22) اين زبان تدريجا جای زبان مضمحل شده ای پهلوی را گرفت و با قامت افرازی در برابر زبان عربی ، مانع سياست عربی سازی اموی ها در فارس گرديد. بعضی از نويسندگان ايرانی همچنان که مرحوم کهزاد نيم قرن پيش به آن اشاره کرده بودند ، هنوز هم در مورد سوابق و پيدايش زبان دری ، معلومات خلاف واقعيت های تاريخی را پيشکش مينمايد که با اين کار ، آثار شان ماهيت علمی خود را از دست داده و صرفا جهات پروپاگندی آن باقی ميماند.

زبان دری در فارس بنام فارسی و يابرطبق تلفظ در زبان پشتو به پارسی شهرت يافت ولی نويسندگان و شعرای بزرگ آن خطهً ادب پرور آثار شانرا از ادب دری دانسته اند. لسان الغيب حافظ شيرازی مردمان عصر خود  و آيندگان را اينطور به آموزش ادب دری تشويق ميکند :

زشعر دلکش حافظ کسی شود آگاه               که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

نظامی گنجوی در توطيف زبان دری ميگويد :

نظامی که نظم دری کار اوست                دری نظم کردن سزاوار اوست

یعدی بزرگ آنهايی را که به نظم دری کمتر علاقه ميگيرند ، انتقاد مينمايد :

چون در دو رستهً دهانت                       نظم سخن دری نديدم

فردوسی مبارزات مردمان ايران زمين و افغان زمين را عليه بيگانگان در آن سطحی قيد« شاهنامه» نمود که بهترين تاريخ اين مردمان درقالب شهکار نظم دری است. زبان دری در ايران ، همانطوريکه نويسندگان و شعرای بزرگ آنرا بکار گرفته بودند ، باقی نمانده و بخاطر برخی عوامل دستخوش تغييرات شده است. در « دانش نامه  ادب فارسی» که در تحت نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ايران به نشر ميرسيد ، چنين مرقوم گرديده است : « فارسی ايرانی با زبان دری تفاوتهای دارد. اين تفاوت ها نه تنها در کاربرد اصطلاحی لغات است ، بلکه همچنان از جهت کاربرد واژه های روزمره ای زندگی و نيز نام بسياری از کالاها و اصطلاحات وارداتی نيز ميباشد» (23) علت توريد و ترويج اصطلاحات وارداتی ، آشنايی بيشتر منورين ايران با لسانهای خارجی و همچنان راه يافتن اصطلاحات السنهً محلی آنکشور در زبان فارسی است. در رابطه به تاثير لسانهای خارجی بايد متذکر شد که متفاوت بودن منابع تقليد و پيروی از منابع جداگانه موجب پيدايش اصطلاحات از هم متفاوت در افغانستان و ايران گرديد. اين پديده فارسی ايرانی را بازهم از زبان مروج دری در افغانستان متفاوت ساخت. بگونه ای مثال نامهای « نکتايی»  ، « جنرال » ، « سگرت و « موتر » از انگليسی به افغانستان آمد و در ايران « کروات » ، ژنرال » « سيگار » و اتومبيل » از فرانسوی اقتباس شدند. چنين موارد کم نبوده و اگر گاه گاهی نويسندگان ايرانی در جملهً  کلمات اروپايی را بکار گرفته اند ، خود کلمات ترجمه شده برای افغانها نا آشنا بوده و قابل دقت می باشد.

تصفيهً کلمات عرب و عواقب آن :

مسئله يی که سالها پيش در زمان رضا شاه در ايران مورد مناقشه قرار داشت ، اکنون مدتی است که درميان افغانها بخصوص افغانهای خارج کشور گاهگاهی شدت مييابد.

رضا شاه ميخواست که پايه های سلطنت خود را در اتکا به گذشته ايران استوار ساخته و ضديت با فرهنگ عربی را منحيث وسيله تحريک احساس هموطنانش در جهت وحدت ملی بکار گيرد. او ميدانست که خليج ميان سلطنت و ملت روز تا روز بزرگ شده ميرود و دولت قادر نيست که به خواسته های حقيقی مردم پاسخ واقعبينانه ارايه کند لذا وی از اعتراضات مردم اش طفره رفته ، مسايل خارجی و حتی تضاد های فرهنگی را با اعراب ، از لابلای تاريخ جستجو و مطرح ميکرد. مقصود رضا شاه ازين اقدام درگام نخست تدارک و تحکيم پايه های مردمی برای رژيم سلطنتی آنوقت ايران بود. دراين راستا حکومت او مسئله پاک کاری زبان فارسی را از کلمات و افاده های عربی نه تنها به مباحثه کشانيد ، بلکه منحيث مشی نشراتی  خود تعقيب ميکرد. بنابر همين مشی در حالاتی که ترکيبات فارسی وجود نداشت ، بيشتر به اصطلاحات عاميانه پناه برده شده و يا ترجمه های تحت الفظی که برای خواننده نا آَشنا اند ، در نشرات آنکشور بازتاب يافت. اين تغييرات برای خوانندگان ، بخصوص خوانندگان افغانی معضلهً فهم و ادراک موضوع را بوجود آورد. اکنون آگاهانه و يا ناخودآگاه بعضی ها ميخواهند همين معضله را در افغانستان تکرار نمايند.

اگر هدف همين باشد که از استعمال کلمات عربی بخاطر خارجی بودن آن جلوگيری شود ، لازم به ياددهانی است که در طول عمر موجوديت زبان دری شماری قابل ملاحظه ای کلمات بيگانه از لسان های مختلف ديگر نيز در زبان دری ترويج يافته اند که با بيرون ساختن آنها مشکل افاده بميان می آيد. بطور مثال اگر کلمهً « قانون » که اصلا يک لغت يونانی است ، حذف شود و يا « خانم » منحيث کلمه ترکی بکار گرفته نشود ، جانشين آنها چه خواهد بود؟ همينطور چگونه ميتوان به عوض کلماتی چون « پشته ( بلندی ) » از سانسگرت ،  « قشلاق » ، « سوغات» و « جارچی ( منادی ) » از زبان ترکی و مغلی ، « سماوار » از روسی و يا « چاپ» و « جنگل » که از زبان هندی اقتباس شده اند ، کلمات معادل پيدا کرد؟ آيا دری زبانان برای ترويج کلمات جديد آماده اند؟ مفيديت از ترويج کلمات جديد بعوض اصطلاحات عام فهم و مورد قبول همگانی چه می باشد؟ يقينا هيچ.

پس از دسترسی  تنظيمهای «جهادی» به قدرت دولتی افغانستان ، مرحلهً ديگری از انحطاط ادبی در جامعهً افغانی رونما گرديد. جای قلم را تفنگ گرفت و گلهای ادب در برابر « منطق زور» توان شگوفايی شانرا ازدست دادند. از زمان آغاز جنگهای تنظيمی برای  گرفتن قدرت در سال 1992 تا سقوط طالبان ( 2001 ) يعنی در هردو دوره ای حاکميت تنظيمی و طالبی دروازه های علم و معرفت بروی افغانها مسدود شد. دراين سالها همهً امکانات برای پخش و اشاعه ای السنهً افغانستان منجمله ادب دری از ميان رفت و يا خارج از استفاده ماندند. دراين مدت کدام موسسه يی برای انکشاف زبان دری در داخل وجود نداشت تا به کمک آن درعوض لغات عربی ، ترکيبات دری سراغ و بکار گرفته می شدند. در چنين شرايط هواداران افغانی تصفيهً اصطلاحات عربی از ادب دری ، درخارج کشور دست به کار شدند ، آنها به بسيار عجله اصطلاحات جديدا بکار گرفته شده درايران را در عوض کلمات عربی به عاريت گرفته ، معضله ای ديگری را برای خوانندگان افغانی ايجاد کردند. وقتيکه خوانندگان علت ظهور کلمات نا آَشنا را جويا شدند ، ايجادکنندگان اين معضله سخن را بجای ديگر کشانيده ، دهها مسايل نفاق برانگيز را پيرامون مسايل ملی و حتی نام افغانستان در صفحات جرايد شان انعکاس دادند ، که هيچگونه ارتباط به سوال مطروحه نداشت (8) . بناء سوالات همچنان لاجواب ماند و خوانندگان در مورد تعويض مقلدانهً کلمات دچار انديشه شده و علاقمندی آنها به مطالعه ای اين نشريه ها کاهش يافت. زيرا افغانها که قرنها قبل به لغات و اصطلاحات عربی آشنا شده بودند و ازنگاه افهام و افادهً کلمات فعلا کدام مشکلی را احساس نمی کنند بی موجب بايد بارديگر متحمل زحمت شده و کلمات نامانوس ديگری را فرا ميگرفتند.

آيا پاک کاری لسان دری از عربی موجب نخواهد شد که نسل بعدی مواريث گذشته ای ادبی شانرا درک نتوانند؟ اگر آنها مفاهيم بزرگ شعرا و فلسفهً عهد خراسان را درک نتوانند ، چطور ميتوان ادعا کرد که سير ادبی درکشور منقطع نمی شود؟ ترکها در دوره ای زمامداری مصطفی کمال اين تجربه را کردند. زبان ترکی را از عربی و بعضی لغات ديگر ازکشورهای مجاور تخليه نمودند. نتيجه چه شد؟ اثری که سالی پيش ازاين تصفيه در سال 1926 م برای مکاتب نوشته بود در سال 1928 تدريس نمی شد ، مگر اينکه کسی آنرا بزبان جديد ترجمه ميکرد. اکنون ترکيه که گذشتهً ادبی قريب به هشتاد ساله دارد ، نمی تواند نويسنده ای بزرگ پرورش بدهد. (24 )

ازهواداران تصفيه ای لغات عجين شده در زبان دری ، بايد پرسيد که آيا محتوی و قواعد ادبی مهم اند؟ و يا جانشين ساختن لغات اصطلاحی و افاده های مروج ازيک کشور ديگر بعوض بعوض کلمات عام فهم عربی؟ اين يک واقعيت غيرقابل انکار است که مردم افغانستان باشمار زيادی کلمات عربی از سيزده قرن به اينطرف معرفت حاصل کرده و بخاطر ذهن نشين ساختن آن کدام مشکلی وجود نداشته و هيچگونه تشويشی ازين رهگذر مطرح بوده نمی تواند.

زبان منحيث وسيله ای سياست :

اکنون همه ميدانند که زبان پشتو مانند دری متعلق به خانوادهً هندو ـ آريايی بوده و يکی از داشته های باارزش مردم افغانستان است. دراين لسان لغات عربی کمتر نفوذ کرده و شمار زياد لغات اقتباس شده بخاطر دولسانه بودن افغانها از دری به پشتو انتقال يافته است.

همانگونه که ساير زبانها و گويش های داخل افغانستان در پشتو نفوذ کرده اند ، پشتو نيز متقابلا برآنها اثر گذاشته است. شعرا و ادبای پشتو زبان در ارتقای فرهنگ ملی و زنده نگهداشتن روحيات ملی افغانها خدمات بزرگی انجام داده اند. اکثر حماسه های مردم افغانستان به گونه ای نهايت دلپذير درين زبان انعکاس يافته و به سروده های جاويدانی مبدل شده اند. بناء بی جهت نيست که قوانين اساسی افغانستان در گذشته و حال روی تکامل و انکشاف اين زبان منحيث يکی از دو لسان های رسمی و ملی افغانستان تاکيد ميورزد. لسان وسيلهً تکلم و انعکاس دهندهً غنای فرهنگی ملتها دردرازای تاريخ است. تعصب درمورد يک لسان و يابرتری طلبی عليه لسان ديگر وطن مشترک ما ، پی آمدی غير از نفاق ، چيز ديگری درقبال نداشته و آب را به آسياب دشمنان وحدت ملی افغانها ميريزد.  در افغانستان يک لسان واحد وجود  ندارد ، لذا تلاش برای يگانه ساختن آن چشم پوشی از حقوق گويندگان ساير لسانها بوده و فی الواقع مقابله با فرهنگ ملی همهً افغانها می باشد. اگر هموطنی در نشريه های خارج کشور ادعا ميکند که مردم افغانستان به منظور برپايی « روند موفقانهً نظام سازی » بايد دری را منحيث يگانه زبان سرتاسری برگزيننند ، بايد به اين سوال هم پاسخ بدهد ، که اين طرح او با تصميم عجولانهً دولت در سال ( 1936 ) که پشتو را به حيث يگانه لسان رسمی افغانستان معرفی کرد ، ( 25 ) چه فرقی دارد؟ آيا اين « طرح » و آن « تصميم» دو روی يک سکه نيست؟ آيا آن تصميم در وقتش انزجار مردم را بوجود نياورده و موجب بطی شدن روند معرفت در افغانستان نشد؟ وقتی ما امروز پس از سيزده قرن سياست عظمتطلبانهً بنی اميه را در مناطق مفتوحه انتقاد ميکنيم ، آيا انسانهای قرن بيست و يکم حوصلهً چنين تک تازی ها را دارد؟ به يقين که نه ، پس بايد از دقت کار گرفت وواقعيت ها را آنطوريکه هست ، شناخت.

ازجمله ای زبانهای مردم افغانستان ، پشتو و دری لسان ملی و رسمی افغانستان بوده و تقويه آنها موجب ارتقای غنای فرهنگ ملی ما ميشود.

درست است که امروز بخاطر ضديت با جانب مقابل نمی توان حبا و قبای مذهب را به تن کرده و مخالفين را به غير اسلامی بودن متهم نمود ، زيرا چنين برچسپ ها امروز که همه ای تشت ها از بام افتاده ، چسپش ندارد. اما دست يازيدن به وسيلهَ زبانی و حربه ساختن آن درجهت نيل به اهداف سياسی هم مشروعيت نداشته و نتايجی غير از خرابکاری به گونه ای گذشته چيزی ديگری نخواهد داشت. بخاطر جلوگيری از چنين پيامدها در ماده ای سی و پنجم قانون اساسی جديد افغانستان صريحا قيد گرديده است که « تاسيس و فعاليت حزب برمبنای قوميت ، سمت ، زبان و مذهب فقهی جواز ندارد.» ولی هنوز هم شماری از گردانندگان جرايد که به اين اصول ارج نمی گذارند ، کم نيستند. آنها جرايد شان را در خدمت تعصبات قرار داده و ميکوشند تا خوانندگان ، مانند خود شان دچار تنگ نظری شوند. در برخی نشريه های برون مرزی ادعا می شود که چرا اين يا آن اسم مروج در ايران جانشين فلان کلمهً پشتو نمی شود؟ بدون آنکه ضرورت عينی برای تعويض آن ارايه گردد.

واقعيت اينست که هواداران اين تعويض زمانی که گروه رزمی شان در منطقهً تحت تسلط آنها حاکم بود ، بخاطر عجين بودن کلمات و اصطلاحات پشتو در لسان شان ، نتوانستند حتی کلمات مورد استعمال روزمره را عوض نمايند. نمونه بارز اين واقعيت استعمال اصطلاحات مندرج در تعليم نامه های نظامی می باشد که تا احلال گروپهای رزمی شان در ميان آنها مروج بود.

دورنمای زبان دری در افغانستان :

مردم افغانستان ولو که پشتو زبان مادری شان نباشد ، آشنايی کافی به آن داشته و در برابر کلمات مدغم شده ای آن در زبان دری شناخت کامل دارند. بنابرين اصطلاحات پشتو از رهگذر افهام و تفهيم هيچ گونه مشکلی را برای باشندگان افغانستان بميان نمی آورد. اما برای دری زبانان درکشورهای مجاور و يا دری شناسان از ساير کشورها پيچيدگی های را در قبال دارد. پس بهتر است که برای آن آثار ادبی علمی يی که متقاضيان آن در خارج سرحدات افغانستان قرار دارند ، توضيحات بخصوص از کلمات بکار برده شدهً محلی و يا پشتو در پاورقی صفحه گنجانيده شود ، به اين ترتيب آثار مورد نظر هم در داخل و هم در خارج افغانستان قابل درک گرديده ، کتب و مجلات افغانی سهم بهتری در بازار نشرات خارج کشور خواهند داشت. طی سالهای 1992 تا 2002 که تقريبا همه ای فرهنگيان اجبارا از وطن شان کوچيدند ، مکاتب احراق گرديد و کتابخانه ها غارت شد ، هيچگونه بازار فروش مجلات و کتب در داخل افغانستان وجود نداشت. درچنين اوضاع و احوال چون موسسات طباعتی تخريب و يا تعديل بودند ، شعراء ، نويسندگان افغانی مجبور می شدند تا ناشران آثار شانرا در خارج افغانستان جستجو نمايند. اين عامل سبب ميگرديد که جای اصطلاحات و افاده های افغانی به کلمات فارسی ايرانی سپرده شود تا آثار مورد نظر ، زمينهً نشر بيابند، درغير آن از انتشار باز ميماند. در پهلوی ظهور افاده ها و لغات نا آشنا ( برای افغانها ) کلمات و مصطلحات زبانهای اروپايی در شمار زيادی از نشرات افغانی خارج کشور انعکاس يافتند که اثر آن ناموجه و غير ضروری ميباشد. زيرا بديل و يا معادل آن در زبان دری وجود دارد.

درست است که کشفيات تخنيکی و علمی در همان لسانی که مکشوف شده اند ، نامگذاری شده و اکثرا درصورت ترجمه مفهوم خود را از دست داده و يا درست ترجمه شده نمی تواند. لذا بايد آنرا اقتباس کرد که اين اجبار طبعا منحيث يک پديدهً جديدالورود تاثير اجتناب ناپذير برزبان دری دارد. اما در صورتيکه افاده های عام فهم دری وجود داشته باشد و مطلب مورد نظر به کمک آن ، افاده شده ميتواند ، بکار گرفتن مصطلحات بيگانه و تلاش بخاطر ترويج آن ، در حقيقت يک جفای کاری آشکار به داشته های فرهنگی خود ما می باشد. لسان دری مانند هر لسان ديگر همراه با چگونگی تکامل اقتصادی ، اجتماعی و تحولات سياسی در جوامع دری زبان رشد نموده و متحسس از پديده های فرهنگی نضج يافته است. همانطوريکه در آغاز اين نبشته تذکار يافت ، عوامل مجبره مبتنی برخصايص هر يک از جوامع دری زبان براين لسان در طول تاريخ اثر گذاشته که اثرات مذکور قابل بررسی و دقت اند. اين اثرات برتمام جوامع دری زبان يکسان نبوده ، بلکه نظر به خصايص هرجامعه در تفاوت قرار داشته و منحصر به فرد ميباشد که لاجرم موجب پيدايش تفاوتها از نظر افاده ها ، استعمال کلمات و حتی قواعد ادبی گرديده است. ترويج کلمات نا آشنا از يک کشور ديگر نه تنها باعث تکامل لسان دری نمی شود بلکه اصلا هيچگونه توجيهی برای رواج دادن همچو يک بدعت وجود ندارد.

بهتر آنست که تحقيق در ادبيات زبان دری وسعت يافته و آثار نويسندگان بصورت پيهم مورد نقد و بررسی قرار بگيرند. بايد نسل جوان را با آثار و شهکارهای پيش کسوتان ادب دری بيشتر از پيش آشنا ساخت ، تا خود آنها نيز آثار ناب و اصيل را به ميان آورند. بايد اصليت زبان دری را حفظ کرد ، درين راه آثار شعرای نامدار و نويسندگان بزرگ اين زبان چون مشعل فروزان ، مسير حرکت ما را نور افشانی ميکند.

 

« اگر رفــتست روزی کاروانها                     از آنهـــــــــــــــــا آتشی مانده به جاها

بزن آن آتـــــــــش افسرده دامن                     که افـــروزد از آن صد کوی و برزن

شرر آسا توگـرم راه خود باش                      فغان شو در فروز آه خود باش » (9)

 

 

 

مأخذ

1 ـ کهزاد ف احمد علی (1951)« افغانستان و ايران» کنفرانس آقای کهزاد درموزه ايران باستان ، چاپخانهً مظاهری ، تهران صفحه 32

2 ـ طباطبايی ، محمد محيط (1373 هه ) « در دری» مجموعهً مقالات ، مطبعه انتشارات کيهان ، به اهتمام مسعود اسعدی ، تهران ، صفحه 56

3 ـ طباطبايی ، محمد محيط ، صفحه 56

4 ـ گروتس بخ ، ايرون (1990) « افغانستان شناسی علمی کشور» ( آلمانی) جلد 37 ،دارم شتات ، صفحه اول

5 ـ کهزاد ، احمد علی (1947) « افغانستان و يک نگاه اجمالی به اوضاع مملکت مذکور» ، دکابل کالنی ، شماره (1946 ـ 47 ) مطبعه دولتی ف کابل ، صفحهً246

6 ـ الهام ، محمد رحيم (1349) « روش جديد در تحقق دستور زبان دری» پوهنتون کابل ، صفحه 2

7 ـ غبار ، ميرغلام محمد ( 2001 ) « افغانستان در مسير تاريخ » مرکز نشراتی ميوند ، پشاور، صفحه 63

8 ـ کهزاد ، احمد علی (1951)« افغانستان و ايران» صفحه 23

9 ـ  الهام ، محمد رحيم (1349)  همانجا صفحه 2 ـ 3

10 ـ کهزاد ، احمد علی (1951)همانجا صفحه 33

11 ـ  غبار ، ميرغلام محمد ( 2001 ) همانجا صفحه 126

12 ـ طباطبايی ، محمد محيط (1373 هه )  همانجا صفحات 56 ـ 57

13 ـ الهام ، محمد رحيم (1349)  همانجا صفحه 3

14 ـ نگهت سعيدی ، نسيم (1342 هه) « متن های قديم فارسی ـ نثر فارسی دری » ، انتشارات پوهنحی ادبيات ، مطبعه دفاع ملی ف کابل صفحه (گ) مربوط مقدمه

15 ـ غبار ، ميرغلام محمد ( 2001 ) صفحه 114

16 ـ دانشنامهً ادب فارسی (1378) جلد سوم ، « ادب فارسی در افغانستان » به سرپرستی « حسن انوشه» ، مطبعه سازمان ، چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، تهران صفحه 1100 ـ 1101

17 ـ  نگهت سعيدی ، نسيم (1342 هه) ، همانجا صفحه(ک)

18 ـ  نگهت سعيدی ، نسيم (1342 هه) ، همانجا صفحه (ک)

19  ـ الهام ، محمد رحيم (1349)  همانجا صفحات 3 ـ 4

20 ـ طباطبايی ، محمد محيط (1373 هه ) همانجا ف صفحات 20 ـ 21

21 ـ طباطبايی ، محمد محيط (1373 هه ) صفحه 20

22 ـ  کهزاد ، احمد علی (1951)« افغانستان و ايران» همانجا صفحه 33

23 ـ  دانشنامهً ادب فارسی (1378) جلد سوم ، « ادب فارسی در افغانستان » همانجا صفحه 205

24 ـ حسنين ، محمد عبدانعيم (1373 هه) « در دری» در بخش گفتگوها ، همانجا صفحه 139

25 ـ ذولفقار ، مليحه (1997 ) به انگليسی ـ « پناه گزينان افغان در ايالات متحدهً امريکا و جرمنی » ، مطبعهً ليت ، شهر مونستر ـ جرمنی صفحه 14

توضيحات

1 ـ  بخشی از سرزمينهای که در دوران اسلامی بنام ماورالنهر ياد شده اند ، در دوره های پيش از اسلام « سغد» خوانده می شد. به نظر بيشتر مورخين سمرقند مرکز سغد بوده است. اين سرزمين ها امروز در خاک جمهوری ازبکستان قرار دارند. ( محمود اسعدی ـ « در دری » ص 15 )

2 ـ درسال 1935 پس از موافقت دولت افغانستان ، کشور همسايه ما نام « فارس» را کنار گذاشته و اسم « ايران » را که به گونه يی با کلمهً « آريآنا» ارتباط می يابد ، برخود گذاشت.

3 ـ گنگان

4 ـ منظور از عراقين سرزمين آنوقت فرای ميباشد که پس از تسلط اعراب ، منضم به عراق گرديده و به همين نام جزء قلمرو اعراب شناخته ميشد.

5 ـ علاوالدين حسين جهانسوز غوری ، پادشاه غور ( 544 ـ 556 ) که به انتقام کشته شدن دو برادش بدست بهرام شاه غزنوی به غزنه شتافت. او هفت شبانه روز آن شهر زيبا را به آتش کشيد و در راه بازگشت کاخ کعروف غزنويان ( لشکری بازار ) را در محل تلاقی رود های ارغنداب و هلمند ويران کرد. علاوالدين شاعر توانا بوده و مقصود خود را قبل از حمله اينطور بيان ميکند :

اعضای ممالک جـــــهان را بدنم                جوينده ای خصم خويش و لشکر شکنم

گر غزنی را از بيخ و بن برنکنم                 پس من نه حســـــــين بن حسين حسنم

6 ـ اشاره به اين شعر معروف ناصر خسرو بلخی است :

من آنم که درپای خوکان نريزم                       مراين قيمتی در لفظ دری را

7 ـ رودکی در نيمه قرن سوم در محل پنجده مربوط قريه ای رودگ که نزديک سمرقند است ، متولد شده و درهمانجا بسال 329 هه درگذشت.

8 ـ دربرابر فتنه عليه نام « افغانستان» و در دفاع از هويت ملی افغانها که ذريعه ای کلمات « افغان» و « افغانيت» مشخص ميشود ، شماری از وطنخواهان اعتراض نموده اند. جهت آگاهی اين مناقشه به ويب سايت آقای احمدولی نوری روی شبکه انترنت مراجعه شود.

9 ـ شاعر افغان « مايل هيروی»   

 

 


 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر