ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۱۹, شنبه


دهان دوزخ برای بلعیدن «اشرار» همیشه چاک است

درنگ بر استنادات قرآنی عبدالرب رسول سیاف



نویسنده: رزاق مأمون

وجدان تاریخ افغانستان، ازسکوت خلق الله دربرابراجاره داران زورمند ومتشرعین آتش نفس، حکایه های ناگفته درسینه دارد که جان می گدازد وروح می فرساید. به خصوص دربیش ازسه دهه جنگ، که حاصل ونتایج«جهاد» فراگیرمردم افغانستان علیه شوروی متجاوز، ازیک سو به دامن پاکستان ریخته شد واز سوی دیگر درحیطۀ عنان ارباب اندک شمارزر ونفس محبوس گشت؛ استفادۀ توجیهی وابزاری ازواژه های «جهاد ومجاهدین» تا سرحد پشت پا زدن به عقایدراسخ مردم وروی گردانی ازخدا، وبه کشتن دادن بی دریغ مردان ساده، فروتن و مؤمن به جهاد فی سبیل الله جلو رفت. تا آن جا که بربسیاری ازمردم هنوز مرز میان «مجاهد» و«منافق»؛ «نیکوکار» و«اشرار» چندان شفاف نمی نماید.
شگوفه های جهاد وایثار درراه میهن را دستانی چدنی چیدند وبه مادیات معاوضه کردند. طایفه یی که گفتار بدون عمل صالحه را به عنوان داروی مسکن به ذهن مردم تزریق کردند که سرانجام، دنبالۀ فاجعه وفجیع کاری ها تا بدان جا رسیده است که مردم سرگردان وسرگران، ازسایه های خویش می ترسند وعادت کرده اند که دربرابرهرشناعت ودنائتی که ازسوی ارباب فروخفته دربسترانحراف سربزند؛ چشم بپوشند؛ سراطاعت تا کنند ودرنهایت ستمدیدگی وبی رمقی ازجور روزگار وسلسله داران تجاری جهادی، به زنجیرتقدیرچنگی زنند وسخن گفتن ازقرآن را مال ذاتی وخدایی کسانی پندارند که ازسریرسردمداری «مجاهد سیاسی» و«مجاهد استخباراتی» ازلحاظ حرفه ای به جراحی « عقیدۀ اسلامی» مشغول اند. هم دنیا را نصیب شده وهم کلید آخرت درجیب شان است.
استاد عبدالرب رسول سیاف رهبر تنظیم «اتحاد اسلامی» از سرحلقه های کلاسیک نهضت اخوان المسلمین ( جوانان مسلمان) به شمارمی رود که همیشه مسلمان یا نا مسلمانان را از «خطابه های آتشین» خویش ترسانده است؛ اما خود ایشان هیچ گاه ازعواقب برخورد ابزاری با احکام کتاب مقدس وعاقبت اعمال خویش ترسی به دل نداشته است. هرآن چه درین باره گفته، کسی چون وچرایی مطرح نکرده است. لازمۀ استناد به قرآن، عمل صالح وکردارسالم است؛ ورنه گرمقام گفتار وکردار مشخص نشود، مرز کفروومسلمان ودوزخ وبهشت از بین می رود.
استاد سیاف درنخستین سال یاد بود ازمولانای سیدخیلی درکابل، سخنانی برزبان راند که مثل تیری به سوی خود ایشان وآنانی که خویشاوندی نظری وشباهت کرداری با وی دارند، برمی گردد.
سی سال است که رهبران جهادی ازنام قرآن وجهاد، فتوا وروایت اختراع می کنند واحکام دینی را مطابق به منافع خود وبرائت از مجازات خویش، تفسیر، تلقین، و دگرسازی ( ازنظرتعبیرونتیجه گیری) می کنند. به مردم خط ونشان می کشند وگاه معانی را با ادلۀ قیاسی می آمیزند تا رگ اصلی موضوع چنان متغییر گردد که رد اعمال گوینده گان فتاوی وبهره گیران احکام مقدس را از نظر ها ناپدید کنند.
درسی سال جنگ، خیلی با قرآن بازی شده ودرسی سال تمام، قرآن را دستاویزی برای ارضاء انفاس امارۀ خویش ساخته اند. سپرجهاد دربرکرده و صدها هزاریتیم وبیوه ومعیوب را درمتروکه ها وخیابان ها رها کرده اند. چوب خدا را هم خورده اند که سخت بی صداست ومتاع دنیا جلو آن را نتوانسته است سد کند. فضیلت ها دردرون بازیگران فروریخته ودیریست که درون آنان، به لانۀ شروفساد بدل شده است اما خود نمی دانند. قرآن خود گفته است:
خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَّلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
درین مدت هیچ کسی یا ازروی مصلحت، ترس، جبن، ناتوانی ویا عوامل دیگر، دربرابرمفسران جنگی وسلاطین مالی وملوک جنگ وجدال ومال، زبان تکان نداده است. بنا برین قرآن دردست یک اقلیت تاجرافتاده وبا آن، همان برخوردی را می کنند که کفار ودشمنان قرآن نکرده اند.
استاد سياف مدعی شد که از جهاد مردم افغانستان در قرآنکريم ياد آورى شده است.
ایشان استدلال کرد که از ابتداى نزول قرآنکريم که مسلمان ها در برابر کفار جهاد کرده اند تنها کمونیست ها مجاهدين افغانستان را «اشرار» خطاب کرده اند که اين مسأله در سوره (ص) آيه 62 به صراحت ذکر شده است و در قيامت اهل دوزخ مى پرسند که چرا اشرار در اينجا ديده نمى شوند.
تنها «کمونیست ها» به منحرفان، قاتلان، فضاحت کاران وقارون های سی سال اخیر، لقب «اشرار» نداده اند. کتاب خدا، خود برسیاه کاری ها انگشت می گذارد ووعدۀ عذاب الیم می دهد؛ نیازی به کمونیست ها نیست. نصوص قرآن به حدی بیان روشن دارد که هیچ مغلط وسالوسی ها را فرصت گریزازآن نیست. قرآن کتاب عمل است نه ازبرخوانی آن به هدف فروخفتن دیگران.
واژۀ «اشرار» درفرهنگ تقابل وجنگ افغانستان به کرات شنیده شده وبه کاررفته است؛ مگرمعانی مستفاد ازآن به وسیلۀ گروه ها وافراد، کاملاً سیاسی ونافی یکدیگراست.
شرح وبسط مفاهیم «شر» درعلوم فلسفی وسیاسی، بس پیچیده وچند چهره است.
غریزۀ «شر» همیشه ومستقل ازجنگ هم وجود داشته وعنصراصلی دردیالکتیک حیات است. توضیح شردربیان کوتاه:
یک: بی عدالتی
دو:تجاوزبه حقوق ومال دیگران
سه: کشتارواذیت بی گناهان
چهار: بدخواهی، بدکرداری وبه لجن کشی حیثیت مردم
پنج: قطاع الطریقی، انحراف وامحای امنیت خلق الله
این ها خطوط کلی مفاهیم تودرتوی «شر» اند که شرح آن به قول معروف از«هفتادمن مثنوی» هم فراترمی رود.
محافظه کاران درعرصۀ سیاست افغانستان به خاطربرائت، توجیه وشرعی کردن خواسته های مادی وکتمان تناقض میان سخن وکردارخویش، طوری ازاحکام الهی بهره برداری ابزاری می کنند که دهان همه بسته شود وراضی یا ناراضی، سرخم کنند ودم نزنند.
استاد سیاف به این آیۀ شریفه اشاره کرد:
وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ ﴿۶۲
و مى‏گويند ما را چه شده است كه مردانى را كه ما آنان را از [زمره] اشرار مى‏شمرديم نمى‏بينيم
أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ ﴿۶۳

آيا آنان را [در دنيا] به ريشخند مى‏گرفتيم يا چشمها[ى ما] بر آنها نمى‏افتد

وی از «کمونیست» ها مشخصاً نام گرفت که گویا کافران با سرافکندگی یکدیگررا مخاطب می کنند که درجهنم، هیچ یک ازآنانی را که لقب «اشرار» به آن ها داده بودند؛ مشاهده نمی کنند.
افادۀ منظوراستاد سیاف ظاهراً این گونه است:
و مي گويند: ما را چه شده که [مردان مؤمن و شايسته] اي که از اشرارشان مي شمرديم، نمي بينيم. ( آیه 62 ) آيا ما آنان را به ناحق به مسخره گرفتيم [و اکنون در بهشت جاي دارند] يا [در دوزخ اند و] ديدگان ما به آنان نمي افتد؟! ( آیه 63 ) اين گفتگو و مجادله اهل آتش حتمي و واقع شدني است. ( 64 )

مسلمانان وکافران درافغانستان طی بیش از سه دهه، برپایۀ تجارب تلخ یا شیرین، گونه های متفاوت «مسلمان» را ازنظرعملی ( نه صرفاً لفظی) شناخته اند وحالا نیز دردوروکنار خود حاضر وناظر شاهد اند:

یک: مسلمان ومجاهد ساده وبی پیرایه ( فی سبیل الله)
دو: مسلمان سیاسی وتاجر
سه: مسلمان نمایشی اما «کافراندرون»
چهار: مسلمان کافر کردار( قاتل، دزد، زانی، لواطت کار، منافق، سنگدل وجفاکار)
پنج: مسلمان روشنفکردینی
شش: مسلمان مدرسه خوان ومسجد پناه

طبقه بندی تنوع دیدگاهی، اعتقادی وبحث کلامی را یک سو می گذاریم. دهری ها وطوایف رسمی کفر وفرقه های ضد اسلام خط شان جداست. بخیه زدن پیروان کتب آسمانی وکمونیست ها که دافع آئین اسلام دربحث های فلسفی واعتقادی اند؛ اظهرمن الشمس است واصدارحکم «کفر» برآن ها بالاتر از آن است که با سیلی واژۀ «اشرار» به صورت شان کوبیده شود.
حکم کفر وشرک مطابق احکام قرآن شامل حال آن هاست. اگراطلاق «اشرار» برآنان شود، باکی نیست وچیزی برموقعیت به اصطلاح «کفری» آن ها اضافه نمی شود.
نص کتاب مقدس درخصوص این که آخرکار«کفار» اقامت عذاب آور درجهنم است، نیازی به شرح وگشایش ندارد.
اما «اشرار» وشرپیشه گان درجماعت مسلمین هم روانۀ دوزخ می شوند. «کمونیست» ها درجهنم با «اشرار» وعاملان شناعت همکاسه می شوند. برعکس آیۀ زیرکه می فرماید:
وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ ﴿۶۲
و مى‏گويند ما را چه شده است كه مردانى را كه ما آنان را از [زمره] اشرار مى‏شمرديم نمى‏بينيم.
«اشرار» را درچندین چهره می توانند بنگرند. من شخصاً به عنوان شهروند درافغانستان زخمی وقربانی، انواع مختلف «اشرار» را می بینم؛ ازگذشته می شناسم وازکوایف سیاه آنان هم مطلع هستم. هریکی از شما ( خواننده های عزیز) اشرار رنگارنگ را درماحول خود شاهد هستید که پوستین مقدمات را برچهره می زنند و مشغول اعمالی اند که کمونیست ها وپیروان سایرکتب آسمانی از انجام آن می شرمند ویا به لرزه می افتند. وقتی اشرار درین دنیا درچهره رنگ وعبا به حیث واقعیت زشت وعینی به چشم می آیند؛ چرا درجهنم رد پای شان گم باشد؟
درجهنم، ازین جنس «سردمداران ضلالت» مقیم اند که آیۀ مبارکۀ بالا درمورد آنان صدق نمی کند.
«اشرار» درافغانستان با این چهره ها قابل شناسایی اند:
یک: شریران از نوع بی عدالتی
دو: شریران از نوع تجاوزبه حقوق ومال دیگران
سه: شرارت پیشه گان عرصۀ کشتارواذیت بی گناهان
چهار: شراندازان از نوع بدخواهی، بدکرداری وبه لجن کشی حیثیت مردم
پنج: شرارت گران از نوع قطاع الطریقی، انحراف وامحای امنیت خلق الله
این طیف از مردم که درجماعت مسلمان، مقدسات اسلام را زخمی کرده وبه عفن آلوده کرده اند؛ صاف وساده با سیما های تکیده وذلیل، به چشم دیده می شوند. برخلاف حکم آقای سیاف، «اشرار» را قبل از آن که «کمونیست ها» بپالند و(نیافند!) قرآن آن ها را معرفی کرده وعاقبت آنان را نیز برشمرده است.


اگرافرادى همچون «بوجهل ها» و «بولهب ها» هنگامى كه مى‏بينند اثرى از «حضرت عمرها»، «علی ابی طالب»، «خباب بن ارت تمیمی» و « صهيب بن سنان » و « بلال بن رباح معروف به بلال حبشی » در دوزخ نيست، به روشنی متوجه می شوند که عوض آنان انواع «اشرار» و معاصیان کبیره درکنار شان پرسه می زنند.
کفر، همه را به یک چوب می زند؛ همه را به یک چشم می بیند؛ اما خدای عالمیان، «اشرار» را از «بلال ها» و«مجاهدان پاکباز» فرق می گذارد؛ قاتلان، دزدان، بدکرداران، عدالت شکنان و جفاکاران «امنیت»، «قسم خوران»، «پیمان شکنان» وپامال گران «حقوق» بنده گان خدا را از نیکوکاران جدا می کند.
بنابرین طایفۀ «اشرار» درجهنم حضور دارند؛ کیفرمی بینند؛ وکفار یا به قول سیاف «کمونیست ها» ( چون ازنظرایشان چنین مستفاد می گردد که اسلام، تنها اقراربه لسان است وتصدیق ویا عدم تصدیق قلبی، نمی تواند واقعیت ها را دستکاری یا تغییر دهد) از غیابت نیکوکاران وکه عهد خود با خدا وخلق الله را زیرپا نکردند؛ قتل وغارت، چپاول وغدر روا نداشته وروح خویش به احکام جاودانه ومقدس الهی تسلیم داده واز راه شناعت، به جایگاه دنیایی پا نگذاشتند؛ شگفت زده می شوند.
«اشرار» عناصرغایب دردوزخ نیستند.

وقتی اهل دوزخ، ازجماعت نیکوکاران، اهل اخلاص وعمل صالح، ایثارگران بی مدعا وتسلیم به مشیت اقدس، نشانی از دوزخ نمی بینند، ازیکدیگر سوال می کنند:
 
(آيه 63)- «آيا ما آنان را به مسخره گرفتيم يا (به اندازه‏اى حقيرند كه) چشمها آنها را نمى‏بيند» (أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ.)
آرى! ما اين مردان بزرگ و با شخصيت را به باد مسخره مى‏گرفتيم، و گاه حتى از اين مرحله نيز پائين‏تر مى‏شمرديم و آن ها را افراد حقيرى مى‏دانستيم كه اصلا به چشم نمى‏آمدند، اما آن ها مقربان درگاه خدا بودند و الآن بهشت جايگاهشان است.
تنها تعداد یک گونه ازمعاصیان واشرار درمیان کسانی که همیشه «جهاد» را به رخ مردم می کشند، از اندازه فزون است. یعنی آنانی که قتل نفس کرده اند واز مؤاخذۀ خدا هم ترسی ندارند.
خداوند درسوره نساء آیه 93 در مورد قتل عمد می فرماید: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً؛ و هر كسى فرد با ایمانى را از روى عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است كه جاودانه در آن مى ماند و خداوند بر او غضب مى كند و از رحمتش او را دور مى سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است.»
مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلى بَنی إِسْرائیلَ أَنـَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْس أَوْ فَساد فِی الأَرْضِ فَکَأَنـَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنـَّما أَحْیَا النّاسَ جَمیعاً.(آیۀ 32، سوره مائده)
ترجمه: هر کس انسانى را بدون ارتکاب قتل، و بدون فساد در روى زمین به قتل برساند، چنان است که گویا همه انسان ها را کشته است و کسى که انسانى را از مرگ نجات دهد گویا همه انسان ها را از مرگ نجات داده است.

بعد از بیان حكم قتل خطا در این آیه به مجازات كسى كه فرد با ایمانى را از روى عمد به قتل برساند اشاره مى كند. از آنجا كه آدم كشى یكى از بزرگترین جنایات و گناهان خطرناك است و اگر با آن مبارزه نشود، امنیت كه یكى از مهمترین شرائط یك اجتماع سالم است به كلى از بین مى رود. قرآن در آیات مختلف آن را با اهمیت فوق العاده اى ذكر كرده است، تا آنجا كه قتل بى دلیل یك انسان را همانند كشتن تمام مردم روى زمین معرفى مى كند.»
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً؛ آن كس كه انسانى را بدون اینكه قاتل باشد و یا در زمین فساد كند بكشد، گویا همه مردم را كشته است» (سوره مائده آیه 32). به همین دلیل در آیه مورد بحث نیز براى كسانى كه فرد با ایمانى را عمدا به قتل برسانند چهار مجازات و كیفر شدید اخروى (علاوه بر مسئله قصاص كه مجازات دنیوى است) ذكر شده است:
اول: خلود یعنى جاودانه در آتش دوزخ ماندن (وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها.)
دوم: ( خشم و غضب الهى (وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ
سوم:  دورى از رحمت خدا (و لعنه).
چهارم: مهیا ساختن عذاب عظیمى براى او- و أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً
و به این ترتیب از نظر مجازات اخروى حد اكثر تشدید در مورد قتل عمدى شده است، به طورى كه در هیچ مورد از قرآن اینچنین مجازات شدیدى بیان نگردیده و اما كیفر دنیوى قتل عمد همان قصاص است.
به رهبران جهادی وکسانی که حق وناحق برای پوشاندن سیاه کاری های خویش، قرآن را سپرمی سازند؛ باید گفت که شما نخست برای دادن جواب اعمال خویش حاضرشوید؛ مسألۀ کیفر«کمونیست ها» نیزمشمول حکمت الهی است. شما جواب خود را بدهید. حال پرسش این جاست که تا حال چه کسی ازمجموع اعمال وکردارخویش مطابق احکام خدا جواب پس داده وقرآن را بالای خود تطبیق کرده است؟
سه میلیون نفردرافغانستان کشته شده؛ تعداد شهدایش چقدراست؟ حسابرس کدام نهاد هاست؟ کی به قرآن چنگ زده تا گناهگار وبی گناه را صف بندی کنند؟ آنانی که سرگرم کشتن وبستن وجمع کردن ثروت تحت نام جهاد بوده اند؛ چه زمانی به فکرخدا وکتاب خدا افتادند؟ چه کسی می تواند روشن سازد که ازمیان دومیلیون کشته چندنفرش غازی وچه تعداد آن، قاتل نفس اند؟ بحث حرام خوری ومال دزدی و... ده ها مورد دیگرکه اثبات کنندۀ نفوس «اشرار» می باشد؛ که موضوع بعدی است.
هنوز مشخص نشده است که درسی وسه سال اخیر، تعداد واقعی کشته شده هایی که واقعاً کافربوده اند، چقدربوده. ازجمع دومیلیون کشته. بی تردید که تعداد مسلمانان نودوپنج درصد بوده. آیا قریب دومیلیون مسلمان مطلق ازطرف شوروی کشته شده اند؟ پاسخ منفی است. اکنون این اندیشه مطرح است که تعدادمسلمانی که درجنگ های میان گروهی تنظیم های جهادی کشته شده اند؛ به مراتب ازشمارکشته های دورۀ جهاد فزون تراست. جواب این همه قتل نفس به دوش کیست؟
درتمام سال های جهاد، جنگ بین گروه های متخاصم نیز دوام داشت. ده ها هزارتن درین مخاصمت ها برسرقدرت، مال یا دردفاع از «کیش شخصیت» کشته شده اند. قاتلان، با توجه احکام قرآن، همه قتل نفس کرده اند. پس این ها «اشرار» ومستوجب عقوبت الهی نیستند؟ اگرجنگ «تنظیمی» بین مسلمانان درسال های 1371- 1380 بررسی شود؛ مگراین همه مردم را کمونیست ها کشته اند؟ یک صد هزارراکت بالای مردم بیگناه را چه کسانی شلیک کردند؟ واضح است که مسلمان میلۀ تفنگ دورداده ومسلمان دیگری را کشته است. جای این ها درکجاست؟ دوزخ یا بهشت؟
استاد عبدالرب رسول سیاف به لحاظ منطقی وعملی به مثال های قرآنی پاسخ بدهد که رهبران جهادی، قوماندان ها واصحاب خود سری وخدایان قلمرو زور وتعدی برمظلومان جای شان درکجاست؛ دوزخ با بهشت؟

یکی ازنشانه های «شر» انجام اعمالی است که خدا درقرآن عظیم الشان حرام قرارداده است.

إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيراً [511] .
بى‏ترديد كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند ، فقط در شكم خود آتش مى‏خورند و به زودى در آتش فروزان در آيند .

توضیح: استاد سیاف وتمام تاجران جهاد ومذهب لازم است ابتداء دربرابر صدها هزاربیوه، یتیم، مظلوم وستمدیدۀ این وطن برطبق آیه ها ونصوص قرآن ثابت کنند که مال وپول وجایداد های بزرگ وبی حساب را از حساب اعمال حلال به دست آورده اند. اگرنتوانستند، بدان که «کمونیست ها» ازآن ها در دوزخ به عنوان سرقافله های جهنم با پوزخند استقبال خواهند کرد.

خداوند درجای دیگرمی فرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِنْكُمْ وَلاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً * وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْوَاناً وَظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَاراً وَكَانَ ذلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيراً [512] .
اى اهل ايمان ! اموال يكديگر را در ميان خود به باطل [ و از راه حرام و نامشروع ] مخوريد ، مگر آن كه تجارتى از روى خشنودى و رضايت ميان خودتان انجام گرفته باشد و خودكشى نكنيد ؛ زيرا خدا همواره به شما مهربان است . * و هر كه خوردن مال به باطل و قتل نفس را از روى تجاوز [ از حدود خدا ] و ستم [ بر خود و ديگران ] مرتكب شود ، به زودى او را در آتشى [آزار دهنده و سوزان] درآوريم ؛ واين كار بر خدا آسان است .

به حکم آیۀ مبارکۀ بالا، گراحتسابی به راه افتد، برسراصحاب متاع دنیا ولفاظان حوزۀ دین چه خواهد آمد؟

الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ [513] .
كسانى كه ربا مى‏خورند [ در ميان مردم و براى امر معيشت و زندگى ]به پاى نمى‏خيزند ، مگر مانند به پاى خاستن كسى كه شيطان او را با تماس خود آشفته حال كرده [ و تعادل روانى و عقلى‏اش را مختل ساخته ] است ، اين بدان سبب است كه آنان گفتند : خريد و فروش هم مانند رباست . در حالى كه خدا خريد و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است . پس هر كه از سوى پروردگارش پندى به او رسد و [ از كار زشت خود ] بازايستد ، سودهايى كه [ پيش از تحريم آن ] به دست آورده مال خود اوست و كارش [ از جهت آثار گناه و كيفر آخرتى ] با خداست و كسانى كه [ به عمل زشت خود ] بازگردند [ و نهى خدا را احترام نكنند] پس آنان اهل آتش‏اند و در آن جاودانه‏اند .
اما کار تاجران جهاد درافغانستان از دایرۀ ربا خواری به مراتب گسترده است. مال ومتاع این حضرات اکثراً به زور واکراه فراهم آمده که یا از بیت المال ویا آن که از هزینۀ «کفار» جمع آمده است. متاع اینان دربسا جهات پس ازقتل نفس فزونی یافته ولشکریتیمان درازتر کرده اند. دروغ خمیرۀ اصلی تحصیل ثروت ایشان است. به تحقیق، اگر تحقیقی صورت گیرد؛ نتیجه یی که برجسته می شود این گونه است:
آن که افزوده گشت مال وزرش
زرنبارید از آسمان به سرش
ازکجا جمع آورده این همه مال
یا خودش دزد بوده یا پدرش

روايات كه توضيح و تفسيرى بر آيات قرآنند ، در باب مال حرام مسائل مهمّى را به شرح زير بيان مى‏كنند :
قالَ رَسُولُ اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : أَرْبَعٌ لا تَدْخُلُ بَيْتاً ، واحِدَةٌ مِنْهُنَّ إِلاّ خَرِبَ وَلَمْ يَعْمُرْ بِالْبَرَكَةِ :
الخِيانَةُ وَالسِّرقَةُ وَشُرْبُ الْخَمْرِ وَالزِّنا[514] .
پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود : چهار چيز است كه هريك از آن‏ها وارد خانه‏اى شود آن خانه خراب مى‏شود و آباد به بركت نگردد : خيانت ، مال دزدى ، شرب خمر ، زنا .


این ارشاد واحادیث، دقیقاً آنانی را هدف قرارمی دهد که کوهی میان گفتار واعمال شان برپاست:
وَلَمَّا ذَکَرَ صلی‌الله‌علیه‌وآله: الحَریصَ عَلَی الدُّنْیا قالَ: رُبَّ اَشْعَثٍ أَغْبَرٍ مُشَرَّدٍ فی الأَسْفارِ مَطْعَمُهُ حرامٌ وَ مَلْبَسُهُ حَرامٌ وَغَذی بِالْحَرامِ، یَرْفَعُ یَدَیْهِ فَیَقُولُ: یا رَبِّ یا رَبِّ فَأَنّی یُسْتَجابُ لِذالِکَ.

وقتی نبیّ اکرم (ص) سخن از حریص پیش آورد فرمود: چه بسا آشفته ، گرد آلوده ، خانه به دوش و آواره‌ای از این شهر به آن شهر و از این سفر به آن سفر که خوراک و لباس و تغذیه‌اش با حرام است و دست به دعا برمی‌دارد و یا رب یا رب می‌گوید ، چگونه این آدمی که غرق در حرام است دعایش مستجاب شود ؟

عَنِ النَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌وآله أَنَّ لِلّهِ مَلَکاً عَلی بَیْتِ الْمَقْدَسِ یُنادی کُلَّ لَیْلَةٍ مَنْ أَکَلَ حَراماً لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ صَرْفٌ وَلا عَدْلٌ .
از نبیّ کریم نقل شده : خدا را ملکی است بر بیت‌المقدس هر شب فریاد می‌کند : هرکس حرام بخورد مستحب و واجبی از او پذیرفته نیست !!
وَ قالَ صلی‌الله‌علیه‌وآله : مَنِ اشْتَری ثَوْباً بِعَشَرَةَ دَراهِمَ وَفی ثَمَنِهِ دِرْهَمُ حَرامٍ لَمْ یَقْبَلِ اللّهُ تَعالی صَلاتَهُ مادامَ عَلَیْهِ مِنْهُ شَیْ‌ءٌ .
و نیز پیامبرمی فرماید : کسی که پیراهنی را به ده درهم بخرد و در آن ده درهم درهمی از حرام باشد ، تا وقتی چیزی از آن پیراهن بر اوست خدا نمازش را قبول نمی‌کند .
وَقالَ صلی‌الله‌علیه‌وآله : مَنْ أَصابَ مالاً مِنْ مَأْثَمٍ فَوَصَلَ بِهِ رَحِماً أَوْ تَصَّدَقَ بِهِ أَوْ أَنْفَقَهُ فی سَبیلِ اللّهِ جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِکَ جَمیعاً ثُمَّ قَذَفَهُ فی النّارِ.
کسی که از طریق گناه به مالی برسد و با آن صله رحم کند ، یا صدقه بدهد ، یا در راه خدا انفاق کند ، خداوند همه آن اموال را جمع کند و با صاحبش به آتش جهنّم اندازد .
حالا برای ما ازشخص شما شروع تا آخرین کسانی که شما ازآنان به نام «مجاهدین» یاد می کنید، نشان دهید که خوراک، پوشاک وجایداد های شان با احکام الهی وسنت پیامبراسلام چقدر برابر است؟
استاد سیاف ودیگررهبران جهادی درگرماگرم مصایب مردم، جنگ های تباه کن، فقدان قانون، خوابزدگی علمایی که خود را مثل جنس به خرید وفروش می گذارند و عمدتاً به دلیل سیطرۀ اسلحه وسبعیت بی پرسان، استفاده از پول های باد آورده، قرآن را برای توجیه انحرافات، حرام خوری واعمال ضدقرآنی شماری اندک اززورمندان، وسیله می سازد.  پس چه گونه می توان پذیرفت که:

وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ ﴿۶۲
و مى‏گويند ما را چه شده است كه مردانى را كه ما آنان را از [زمره] اشرار مى‏شمرديم نمى‏بينيم
أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ ﴿۶۳

آيا آنان را [در دنيا] به ريشخند مى‏گرفتيم يا چشمها[ى ما] بر آنها نمى‏افتد.
درحالی که درمحیط ما خیلی راحت می توان مطابق به احکام وتصاویر کلام خدا(ج) هزاران تن ازجانیان، اشرار، قاتل، غدار، متجاوز وکافر کردار را مشاهده کرد؛ سیاف برای تبرئۀ معاصیان کبیره، چرا قرآن را دام فریب می سازد؟
هررهبرجهادی، قوماندان، صاحب اسلحه وقدرت درسی وسه سال اخیر، اگر یک باربه خلوت پشت چهره واعمال خود نظری بیاندازد؛ خود به خود دهان دوزخ بری بلعیدن شان چاک می شود. درآن جا «کمونیست ها» هم بالای شان ریشخند خواهند زد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر