ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

سازمان انقلابی زحمت کشان افغانستان(سزا)

از کریم پوپل

در دوره امیر شیرعلی خان دراروپا انقلاب صنعتی وتغیرات درساختمان اجتماعی درحال انکشاف بود.طبعی است که تمام ملل جهان وجه مشترک دارند.بناعاً ترکها که درسرحد با اروپا قرار داشتن خود نیز درگیر دار چنین واقعات قرار داشت و از آن بهره میگرفتن.مفکوره جنبشهای جدید در جهان  ازطرف ترکها به گوش  ایرانیها و و ترکان تبار رسانیده میشد.وهم یکتعداد افغانها که غرض تحصیل میرفتن با بازکشت تشکیل حلقه های سیاسی را مینمودند.هکذا حاصل کتبی این جنبشات توسط هندیها به افغانستان انتقال میگردید. درجنبش های روشنفکری افغانستان ترکان وهندیان یکی از اعضای برجسته بودند. مانند اعضای  حزب سری ملی .این روحیه هرقدر از طرف حکام سخت گرفته میشد به همان اندازه رشد خویشرا طی مینمود.جنبشهای روشنفکری در دهه دولت امانی توانست به رشد سریع آغاز نماید.در دوره نادر خان ودهه اول حکومت ظاهرشاه جنبشهای روشنفکری طاقه وفاقد رهبری بودند.پس از دهه سال1340 درکشور دیموکراسی موقتی اعلان گردید که بالاثر این روشنفکران غرض ابراز نظر خود مرام خود بتشکیل احزاب آغاز نمودند ازجمله چندین احزاب وسازمان  سازمان زحمت کشان افغانستان به شکل گیریآغاز نمود .سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان (سازا ) یکی از شاخه های انشعابی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به شمار می رود که رهبری آن را محمد طاهر بدخشی به عهده داشت. طاهر بدخشی، یکی از بنیانگذاران  ,ویش زلمیان و حزب دموکراتیک خلق افغانستان و عضو کمیسیون های تدوین مرامنامه و اساسنامه ی آن، پس از انشعاب حزب مذکور به دو شاخه ی خلق و پرچم، در جناح خلق به رهبری نور محمد تره کی قرار گرفت. طاهر در مدت زمان کوتاه مخالف با نظریات حزب خلق گردید.بلاخره  در سال ۱۳۴۶ در اثر اختلاف فکری شدید ملیتی  با نور محمد تره کی از جناح خلق جدا شده و گروهی را به نام "محفل انتظار" تشکیل داد که منشی  این گروه محمد طاهر بدخشی و معاون  آن مولوی  بحرالدین باعث بود. ظهور الله ظهوری، قیام، صدیق، رنجبر، محبوب الله کوشانی، بشیر بغلانی، اسحاق کاوه، غلام سخی غیرت و خلیل رستاقی از اعضای بلند پایه ی محفل انتظار شناخته می شدند. محفل انتظار، "جبهه ی متحد ملی افغانستان" را [در سال ۱۳۴۶] تشکیل داد و جبهه ی متحد ملی عملیات نظامی سال ۱۳۵۴ را به رهبری مولانا بحرالدین باعث در ولسوالی (=فرمانداری) درواز بدخشان تدارک دید.این عملیات سرکوب شد که در نتیجه ی آن طاهر بدخشی، بحرالدین باعث، بشیر بغلانی و محمد اسحاق کاوه با عده ای دیگر به زندان افتادند. پس از شکست عملیات سال ۱۳۵۴ اختلافات داخلی جبهه ی متحد ملی افغانستان تشدید یافت تا این که در ۱۵ سنبله  ۱۳۵۴ به دو جناح، یکی جناح محافظه کار به رهبری طاهر بدخشی به نام سازمان زحمتکشان افغانستان (سازا ) و دیگری به نام سازمان فدائیان زحمتکشان افغانستان ( سفزا ) به رهبری بحرالدین باعث تقسیم شد. بعد ا ز کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ طاهر بدخشی به مقام ریاست تألیف و ترجمه در وزارت تعلیم و تربیه گماشته شد و قرار بود که به حیث وزیر مشاور در امور حل مسأله ی ملی از سوی تره کی برگزیده شود، لیکن حفیظ الله امین چنین فرصتی را به او نداد و در هیجدهم میزان  ۱۳۵۸ او را به اتهام دست داشتن در کودتای ژنرال قادر و کشتمند با ۳۳ نفر از رفقایش دستگیر و ۰بقتل رساند .این به 3 دلیل بود. اول اینکه  حفظ اله امین بجز حزب خلق دیگر احزاب را برسمیت نمی شناخت چنانچه مخالفت کارمل با امین در روز 7 ثور1357 در رادیو کابل در مورد قتل خاندان داود خان بلندشد.کارمل تفاضا محکمه رانمود خواست داود خان درمحاکمه کشانیده شود ولی امین امر قتل همه را داد که درمیان اطفال هم بود. علت دوم  آن 3 نفر از اعضا سفزا به لباس ترافیک سفیر امریکا« ادولف داپس» را به هوتل کابل برده از دولت ترکی تقاضا رهائی بحرالدی باعث را نمودند امین بدون دور اندیشی به افسر پولیس بنام سید داود تلون  امر حمله ناگهانی وتیرباران همه را داد درنتیجه سفیر هم بقتل رسید امین شک بالای طاهر نمود مسله سوم سلطان علی کشتمند شوهر خواهر طاهر بدخشی است در دستگیری کشتمند طاهر هم دستگیر شد. اگر اداره امین واقعاً سیاست مدار میبودند میگذاشتن قضیه را سازمان ملل و سفارت امریکا تا حدودی مشلات حل میگردید برخلاف امین قضیه را روسها گذاشت روسها که  آرزو داشتن دست امریکا از افغانستان قطع گردد مداخله منفی نمودند . با کشته شدن محمد طاهر بدخشی، سازا، از بین نرفت و به همکاری خود با رژیم بعد از قتل امین و تره کی ادامه داد. دو نشریه یکی به نام "میهن" به سردبیری غلام سخی غیرت و دیگری"آزادی"به سردبیری خلیل رستاقی در کابل از سوی سازا، منتشر می شد. پس از مشی مصالحه ملی  ورویکار آمدن دولت مستقل یکتعداد از احزاب سابقه که از طرف مجاهدین نیز طرف تعدید بودند با حکومت داکتر نجیباله متحد شدند.محبوب الله کوشانی از اعضای رهبری سازا به حیث معاون صدر اعظم  و وزیر پلان ، بشیر بغلانی و اسحاق کاوه دو تن دیگر از اعضای رهبری سازا به عنوان وزیر عدلیه و وزیر معادن و صنایع، در کابینه  دوکتور  مشغول به کار بودند. بعداً ظهور الله ظهوری و چند تن از اعضای سازا به پارلمان دوران حکومت دکتر نجیب الله راه یافتند که ظهوری مقام معاونت مجلس شورای ملی (= ولسی جرگه) و رهبری فراکسیون پارلمان سازا را به عهده داشت. قابل ذکر است که گروه طاهر بدخشی به نام گروه "ستم ملی" شهرت یافت و عده ای از نویسندگان مانند سید قاسم رشتیا و صباح الدین کشککی این گروه را ستم ملی نامیده اند در حالی که سازمانی به نام "ستم ملی" وجود نداشت و گروه مربوط به طاهر بدخشی همان سازمان زحمتکشان افغانستان یا سازا بود. شاید به دلیل این که طاهر بدخشی در به ثمر رساندن انقلاب کمونیستی بر اقلیت های قومی، مذهبی و اجتماعی تحت ستم تأکید داشت از سوی افراد وابسته به دولت و رقیبان سیاسی پشتون خود در جنبش کمونیستی، متهم به تشکیل گروه ستم ملی شده باشد. طاهر بدخشی گاه گاه از ستم ملی یاد مینمود.ان بدلیل بود که او از مردم رنج دیده بدخشان که سرک میدان هوای شفاخانه مکتب نداشتن حتا دربسیاری محلات مردم بوره و نان گندم را نمی شناختن صرف با تولیدات ناچیز خود زندگی بخور نمیر را سپری مینمودند .درحالیکه دریک ولایت دیگر همه چیز وجود داشت.واین ضعف در خانواده نادر خان وجود داشت.
آقای بیژن پور، در باره ی سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان، چنین می نویسد :«در ماه اسد ۱۳۴۷ محفل انتظار که بعداً به سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان (سازا) معروف شد به رهبری محمد طاهر بدخشی و مشارکت مولانا بحرالدین باعث، محمد بشیر بغلانی، ظهورالله ظهوری، نورالله تالقانی، محمد حسن دروازی، عبدالرشید فرخاری، قربان پسا کوهی، بابه صاحب توفان، محمد رفیع خوست فرنگی و چند تن دیگر تشکیل گردید. محفل انتظار سیاست خویش را در سه محور از سازمان های سیاسی دیگر مشخص نمود. این سه محور اصول معتبر و پایه های اندیشه و عمل سازمان به اصطلاح "ستم ملی" را بوجود آورد. اصول سه گانه ی مبارزاتی ستم ملی (سازمان زحمتکشان افغانستان) : ۱ـ سیاست عدم دنباله روی؛ ۲ ـ اسلام به حیث دین مردم افغانستان و بخشی از فرهنگ ملی ؛ ۳ ـ طرح و حل مسأله ی ملی، بنا بر اهمیت آن در جامعه ی چند قومی با نظام های طایفه ای و استبدادی. اصول دیگری هم در این سازمان عمل می نمود که سایر نیرو ها به این اصول جایگاه درجه اول را قایل بودند. مثلاً مبارزه ی طبقاتی، تشکیل احزاب طراز نوین و مارکسیستی، پیروی از بلوک جهانی سوسیالیزم و تقسیم جوامع سوسیالیستی به اضافه ی جهان بینی مارکسیستی به سه محور خاص ( شوروی، چین، ویتنام و کوبا) و مبانی دیگر.» (۲)
در نوشته ی پیش گفته بوضوح ، اصول اصلی و درجه یک سازا ، با اصول سه گانه ی آن که برای به دام انداختن افراد غیر کمونیست وضع شده بود در تناقض و تضاد قرار دارد. در اصول سه گانه ، از عدم سیاست دنباله روی و اسلام به عنوان دین و بخشی از فرهنگ ملی سخن رفته، درحالی که در اصول اصلی، پیروی از بلوک کمونیستی و اعتقاد به مبارزه ی طبقاتی و تشکیل حزب مارکسیستی هدف اصلی سازا عنوان شده است. عبدالطیف لطیف پدرام، در سایت انتشارات اندیشه و پیکار، در باره ی « سازا » چنین نوشته است : « به هرحال، به علت سلطه ی سیاست های شووینیستی بر حزب دموکراتیک خلق و تعمیق شدن هرچه بیشتر وابستگی، [ و] نیز گسترش سیاست های ضد ملی و بویژه فارسی زدایی، محمد طاهر بدخشی در سال ۱۹۶۸ از حزب دموکراتیک افغانستان انشعاب کرد و سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان (سازا ) را بنیاد گذارد. " سازا " یک سازمان مارکسیست ـ لنینیست و مستقل بود و بطور کلی حزب کمونیست چین را برحزب کمونیست شوروی ترجیح می داد بی آن که مثل" شعله ی جاوید" در دفاع از چین کمونیست مبالغه کند. سازا، سیاستی مطرح کرد به نام "سیاست هوشیمین ـ کاسترو" ؛ معنای این سیاست این بود : مثل ویتنام در برخورد با چین و شوروی می باید مستقل ماند و هر دو سیستم را نقد کرد؛. اتکا به مردم محور اساسی هر عمل سیاسی است،اما الزام ندارد حتماً از طریق" جنگ توده ای طولانی"انقلاب به پیروزی برسد؛.کانون های چریکی مثل مدل انقلاب کوبا می توانند با استفاده از موقعیت کوهستانی افغانستان جنگ های چریکی را آغاز نمایند. این سازمان از این جهت، شیفتگی و تمایل عظیم و رمانتیک به "چه گوارا "  و شیوه های مبارزاتی او داشت. این سازمان با جبهه ی خلق برای آزادی فلسطین (به رهبری جرج حبش) روابط نزدیک داشت. این سازمان سعی کرد با نیروهای چپ ایران، مانند سازمان چریک های فدایی خلق ایران و پیکار و وحدت کمونیستی، رابطه های کاری منطقوی برای آموزش نظامی و تیوریک کادرهای خویش فراهم کند، اما با شروع سرکوب این سازمان ها بعد از پیروزی انقلاب ایران بوسیله ی رژیم جمهوری اسلامی و قتل عام کادرها و رهبران برجسته ی خودِ سازا در افغانستان، روابط نتوانست از حد تماس های محدود شماری از کادرهای مهاجرِ این سازمان در ایران فراتر رشد کند. سازمان سازا، بعد از کودتای حزب دموکراتیک خلق (وابسته به شوروی) در آوریل۱۹۷۸ به صورت بیرحمانه ای سرکوب شد. چیزی حدود چهار هزار تن از اعضا و هواداران آن بوسیله ی کمونیست های وابسته به شوروی به جوخه های اعدام سپرده شدند.از دست رفتنِ بخش اعظم کادرهای حرفه ای و درجه یک این سازمان موجب آن شد که عده ای از کادرهای جوان انشعاب کنند. از این انشعاب سازمان فدایی زحمتکشان افغانستان (سفزا) بوجود آمد که باز معتقد به مشی مبارزه ی مسلحانه بود. "سفزا " در نخستین روزهای کودتای روسی در افغانستان در چند ولایت مهم شمال و شمال شرق افغانستان علیه رژیم وابسته به شوروی کابل دست به نبردهای مسلحانه زد. در این نبردها شماری از مهم ترین پادگان های نظامی رژیم را به کنترل خود در آوردند و چند شهر را آزاد کردند [؟] . شرایط جنگ سرد و استقلال عمل این چریک ها موجب آن شد که هم نیروهای اخوان المسلمین آن ها را در کوهستان ها مورد پیگرد قرار دهند و هم عوامل رژیم کمونیستی. در نتیجه، آن جنبش مسلحانه به شکست مواجه شد و بار دیگر کادر نظامی سازمان سفزا [ کلمه ی سازمان اضافی به کار رفته است] و شمار زیادی از رهبران سیاسی آن یا در زندان های رژیم  "خلقی" ها یا در میدان های نبرد مسلحانه در جنگ های رو در روی به قتل رسیدند. »
-------------------
پانوشت :
۱-مصباح زاده ، سید محمد باقر، آغاز و فرجام جنبش های سیاسی در افغانستان ،  چاپ اول ، ۱۳۸۴ کابل، ص ۳۲۱- ۳۲۲ ، به نقل از: پنجشیری ، دستگیر ، ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان ، چاپ پیشاور ، ۱۱ جدی ۱۳۷۷ ، صفحات ۱۷۳ ـ ۱۸۲ .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر