۱۳۹۳ اسفند ۱۶, شنبه

فورمها نشانها و سلسه رتبه قوای مسلح افغانستان


فورمها نشانها و سلسه رتبه قوای مسلح افغانستان پولیس ملی اردوی ملی انگلیسی سرباز یا ساتونکی سرباز Private پولیس بدون رتبه سرباز Private First Class پړکمشر Corporal دریم ساتنمن ملغا شده است معاون سر پړکمشر یا دریم بریدمن Sergeant First Class دوهم ساتنمن سر پړکمشر Sergeant لمری ساتنمن معاون سر پړکمشر قدمدار Master Sergeant سر ساتنمن ملغا شده است سر پړکمشر قدمدار Sergeant Major دوهم څارن دویم بریدمن 2nd Lieutenant لمری څارن لمړی بریدمن 1st Lieutenant څارمن تورن Junior captain ملغا شده است جکتورن Captain سمونیار جګړن Major سمونمل ډګرمن Lieutenant Colonel سمونوال ډګروال Colonel مل پاسوال برید جنرال Brigadier General پاسوال تورن جنرال Major General لوی پاسوال ډګر جنرال Lieutenant General ستر پاسوال ستر جنرال Four Star) General) مارشال مارشال Marshal - - Field Marshal القاب و نشان قوای هوائی افغانستان کرور لوی برش جک برش برش برشیار سرباز دگرمن جگرن جکتورن تورن لمریبریدمن دوهم بریدمن دریم بریدمن مارشال ستر جنرال دگرجنرال تورن جنرال برید جنرال دگروال القاب و نشانهای اردو افغانستان تورن لمریبریدمن دوهم بریدمن دریم بریدمن کرور لوی برش جک برش برش برش یار مارشال ستر جنرال دگر جنرال تورن جنرال بریدجنرال دگروال دگرمن جگرن جکتورن القاب و نشانهای پولیس ملی افغانستان څارمن لمړۍ څارن دوهم څارن ملغا شده لمړۍ ساتنمن دوهم ساتنمن دریم ساتنمند - ستر پاسوال لوی پاسوال پاسوال مل پاسوال سمونوال سمون مل سمون یار ملغا شده رتبه های که در قانون ذاتی نظامیان ملغا قرارگرفته است عبارتند از سر څارمن ، سر ساتنمن ، دریم څارن میباشد.



























































فلسفه اینکه زمین و ستاره گان کروی هستند یا گرد هموار


فلسفه اینکه زمین و ستاره گان کروی هستند یا گرد هموار بشر از پیدایش خود ببعد زیاده متوجه خورشید و ستاره گان بودند. زیرا روشنی در آن زمان برای انسان خیلی پراهمیت بود. آنها در تاریکی چیزی را دیده نتوانسته معمولا تعمه حیوانات درنده و سایر جانوران میشدند. اولین پرستش بشر از خورشید آغاز گردید زیرا با غروب خورشید تمام خطر متوجه آنها می گردید. زمانیکه بشر نیزه , تیر کمان و جنگ دسته جمعی را شناخت بالای طبیعت غالب گردیده متوجه سایر چیزهای زندگی گردیدند. بشریت پس از مشاهده آفتاب در حال غروب و مهتاب متوجه گردیدند که مهتاب و آفتاب گیرد هستند. فلسفه مدور بودن زمین را برای بار اول در سال 500 قبل المیلاد توسط پیتاگورس یاد آوری گردید . ارسطو در قرن 330 قبل المیلاد باور داشت که زمین گرد هموار و مرکز تمام کائینات است. دورا دور دنیا را آب گرفته است . ودر آخر دنیا آبشار ها است که انسان از زمین پائین می افند. سکندر کبیر یکی از آرزو هایش همین بود که آخر دنیا را بیبیند وقتی به هند رسید دیگر آبشار را که به افتد ندید. تالس دموکروتوس نیز عقیده داشتند که زمین هموار و در آب شنا می نماید. هند قدیم عقیده داشتن که زمین هموار بوده دارای کوه بلند است دورادور این کوها از چهار قاره ساخته شده است. چینایها عقیده داشتند که زمین هموار و مربع شکل است. الی قران 17 به همین عقیده بودند. در قرن دوم قبل میلاد شخص بنام ملیوس عقیده داشت زمین کروی است از چهار قاره ساخته شده است که در میان این قاره ها دریای بزرک از آب می گذرد.
کرستوف کولمب یکی از تجصص کنندگان بود که میخواست آخر زمین را بیابد که به کجا میریزد او هم عقیده داشت که زمین گیرد مانند پول فلزی هموار است. واب زمین به جای می ریزد. کرستوف کولمب از محاسبه بیرونی استفاده مینمود. مسلمانان الی دوره عباسی عقیده داشتن که زمین هموار مرکز تمام کائینات دارای 7 طبقه بالا و هفت طبقه پائین است. ولی در دوره عباسیان بخصوص مامون خلیفه هفتم عباسی مطالعات و ترجمه کتابها صورت گرفت آنها باور داشتند که زمین کروی بوده مرکز تمام جهان است . مسلمانان به این عقیده هستند که مرکز زمین مکه معظمه است. از اینرو آنها از علم ریاضی مثلثات وهندسه غرض دریافت قطر وتر و شعاع زمین زیاد کار می گرفتند تا فواصل شهر ها و کشور ها را با مکه معلوم نمایند. ابو ریحان البیرونی ستاره شناس با استفاده از یک روش جدید به دقت محاسبه دور زمین را نمود. که میتود و محاسبه او تا اکنون با ارزش است او محاسبه نموده بود که شعاع زمین 6،339.9 کیلومتر میباشد که این محاسبه فقط 16.8 کیلومتر کمتر از محاسبه های مدرن فرق دارد. محاسبه امروز 6،356.7 کیلومتر است. علم ستاره شناسی امروز می گوید.
علم امروز میگویدکه زمین کروی بوده دو بر سه حصه زمین را آب پوشانیده است. زمین در یک کهکشان قراردارد که داری 2 ملیارد ستاره وسیاره بود ه همه بدور آفتاب می چرخند. مرکز ثقل تمام کهکشان ما آفتاب است . زمین سومین سیاره نزدیک به آفتاب است. دارای دو قطب است که یکی مثبت دیگر آن منفی میباشد. کهکشان کهکشان به مجموعه ستارگان ، گاز و غبار گفته مي شود که با نيروي جاذبه کنار هم نگاه داشته شده‌اند. گفته میشود . طبق برسی ناسا حدود 52 ملیار کهکشان تنها در دورادور کهکشان ما وجود دارند. در طبیعت ما مانند ستاره گان کهکشانها به اثر تصادم از بین میروند. فابریکه های بزرک از تولید ستاره گان و کهکشان وجود دارد . تعدادی در حال ساخت تعداد در حال ختم است. که برای تولید هرکهکشان و ستاره گان ملیاردها سال ضرورت است تا تگمیل شود از سرعت به افتد و سرد شود.
کوچکترين کهکشانها داراي عرضي برابر با چند صد سال نوري ، شامل حدود 100000 ميليارد سال ستاره هستند. بزرگترين کهکشانها تا 3 ميليون سال نوري عرض دارند و شامل بيش از 1000 ميليارد ستاره هستند. اشکال کهکشانها بر اساس شيوه‌اي طبقه بندي مي‌شود که طبق شيوه طبقه بندي ستاره شناس آمريکايي ، ادوين هابل (1953- 1986) ، شکل يافته است. در مورد تکامل کهکشانها اطلاعات قطعي کمي در دست است. تنها مطلب مورد اطمينان اين است که کهکشانها ميلياردها سال پيش به شکل توده‌اي از ابرهاي گازي و غباري بوجود آمدند. انواع کهکشان ها : - کهکشان نامنظم (Irregular Galaxy) - کهکشان هاي مار پيچي (Spiral Galaxy) - کهکشان مارپيچي ميله اي (Barred Spiral Galaxy) - کهکشان هاي بيضوي (Elliptical Galaxy) - کهکشانه اي فعال و غير عادي - کهکشان هاي راديويي 1.Who figured out the Earth is round? نوشته ویبسایت ناسا http://starchild.gsfc.nasa.gov/…/…/questions/question54.html 2.زمین هوار در وبگاه ویکی پیدیا http://en.wikipedia.org/wiki/Flat_Earth 3.زمین کروی در وبگاه ویکی پیدیا http://en.wikipedia.org/wiki/Spherical_Earth 4. کهکشان و انواع کهکشان نوشته ناهید در وبگاه مرکز نجوم اوا ستار http://forum.avastarco.com/forum/showthread.php…- %DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7

هشتم مارچ و نهضت زنان در افغانستان

روز هشتم مارچ نهاد مبارزات سیاسی و اجتماعی زنان جهان برای دفاع و بدست آوردن حقوق شان می‌باشد. برگذاری محافل این روز به عنوان یک رویداد سیاسی سوسیالیستی در بین احزاب سوسیال آمریکا، آلمان و اروپای شرقی آغازگردید، که بعدها در فرهنگ بسیاری از کشورهای دیگر آمیخته شد. در سال ۱۹۷۷، به پیشنهاد فدراسیون دموکراتیک جهانی زنان، سازمان ملل، روز هشتم مارس را بنام روز جهانی زن نام گذاری کرد. سازمان ملل انگیزه خود را بر گزینش روز هشتم مارچ، در پیوند با تظاهرات زنان کارگر در سال‌های ۱۸۷۵و ۱۹۱۱، بیان کرده این روز خجسته را بنام روز زن نام نهاد. روز جهانی زنان در کشورهای آسیائی بخصوص در کشورهای اسلامی که روز تا روز حقوق زنان پامال شده می‌رود خیلی از اهمیت برخورد دار است. آزادی که زنان کشورهای اسلامی ۳۵ سال قبل داشت کنون از دست داده است. کنون اکثریت قشر مترقی افغانستان از این روز خجسته جشن گرفته آنرا بعنوان روز فر خنده برای زنان کشور محسوب می‌دارند.
تاریخچه مختصر روز هشتم مارچ پس از اختراح ماشین بخار در اروپا و آمریکا تعداد کارگران و فابریکه‌ها ازدیاد یافت. درین فابریکه جات تعداد از زنان نیز جذب گردیدند؛ ولی در آن زمان مزد زنان کمتر از مردان بود. حقوق دوران حاملگی، رخصتی پس از حامله وجود نداشت. مقدار ساعات کار به ۱۱-۱۲ ساعت می‌رسید واین برای زنان که هم در خانه کار می‌نمودند و هم در فابریکه خیلی طاقت فرسا بود. « در روز ۸ مارس ۱۸۷۵ زنان كارگر كارخانجات نساجی در شهر نیویورك برای بهبود شرایط كارشان و در اعتراض به پایین بودن سطح دستمزد شان ، دست به تظاهرات زدند. این حركت به درگیری قهر آمیز با پولیس آمريکا انجامید و پولیس بطور وحشیانه به تطاهرات حمله کرد و آنرا سركوب نمود. عده ای از زنان تظاهر كننده زخمی و دستگیر شدند. اين مسئله باعث شد که زنان کارگر ديگر هم کم کم به حقوق انسانی خود آگاهی پيدا کنند . و سعی کنند که راه آنها را ادامه بدهند . حركت اعتراضی هر سال به حالت آشكار و یا مخفی در کارخانه های مختلف ادامه پیدا کرد. روز ۸ مارس ۱۹۰۷ مجددا کارگر زنان نساجی آمریكا با خواست ۱۰ ساعت كار روزانه دست به تظاهرات می زنند كه این بار هم تظاهرات آنها با سركوب پولیس روبرو می گردد و به دستگیری بسیاری از زنان منجر می شود. در این تظاهرات عده ی زیادی از مردان كارگر و زنان طبقات دیگر جامعه نیز شركت می كنند. در سال ۱۹۰۸ حزب سوسیالیست آمریكا به تشكیل كمیته ملی زنان برای كمپین حق رأی زنان در انتخابات اقدام می كند و در مارس همان سال كارگران زن بافنده سوزنی با خواست ممنوع كردن كار برای كودكان و كسب حق رأی زنان درنیویورك تظاهرات می كنند. رویدادهای ۸ مارس همان سال سبب گردید كه در سال بعد یعنی سال ۱۹۰۹ این روز بعنوان نخستین روز ملی زنان در آمریكا تثبیت شود. این روز كم كم به روز مخالفت زنان كارگر با دولت و كارفرمایان سرمایه دار ، برای بهبود شرایط كار و کسب حقوق اجتماعی برای كل زنان در سراسر دنیای صنعتی ، تبدیل می گردد. کنگره ی بین المللی سوسیالیستها كه در سال ۱۹۱۰ در كپنهاگ دانمارك برگزار گردید ، " كلارا زتكین " زن سوسیالیست از حزب سوسیال دموكرات آلمان ۸ مارس را بعنوان روز جهانی مبارزه زنان پیشنهاد می كند. کنگره این پیشنهاد را تصویب میكند. یك میلیون زن سوسیالیست و كارگر و دیگر اقشار اجتماعی همراه مردان خواهان حقوق سیاسی ـ اجتماعی برابر برای همه زنان و مردان شدند . آنها در ۸ مارس سا ل ۱۹۱۱ در كشورهای آلمان ، دانمارك ، سویس و استرا لیا تظاهراتی بر پا می کنند . و با جشن و سخنرانی ، خواهان حق رأی ، حق كار و آموزش حرفه ای برای زنان شدند. در همین سال در روسیه و چین هم تظاهراتی به مناسبت ۸ مارس بر گزار شد در مدتی كمتر از یك هفته از ۸ مارس در آتش سوزی " تریانكل" در شهر نیویورك به خاطر نبود دستگاههای امنیتی و بدی شرایط كار، ۱۴۹ زن كارگر در آتش سوختند. همين موضوع باعث شد که تظاهرات ۸ مارس سال بعد به طور وسیعی در سراسر دنیای متمدن برگزار گردید و بدی شرايط کار، مورد اعتراض قرار گيرفته و محكوم گردید. با شروع جنگ جهانی اول ، ميليونها مرد به جبهه ها گسيل شدند . زنان سوسیالیست در این سالها تظاهرات ۸ مارس را بر علیه جنگ و كشتار و خرابی ناشی از آ ن برگزار کردند.
در ۸ مارس ۱۹۱۷ در روسیه زنان علیه افزایش قیمت ها، تعطیلی كارخانجات و اخراج كارگران دست به تظاهرات زدند. این تظاهرات در رویداد انقلاب فوریه همان سال در روسیه تأثیر زیادی داشت. در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم تا اوایل دهه ۶۰ روز جهانی زن جلوه چندانی نداشت . چون زنان توانسته بودند به مقدار زيادی از خواستهای خود دست يابند. با رشد جنبش زنان در دهه ۶۰ این روز هم بار دیگر اهمیت یافت. سال ۱۹۷۵ از طرف سازمان ملل متحد ، سال بین المللی زنان اعلام شد و دو سال بعدتر یعنی سال ۱۹۷۷ یونسكو ۸ مارس را به عنوان روز جهانی زن، به رسمیت شناخت. از آن روز به بعد ، در چنين روزی مردان به زنان گل يا هديه تقديم می کنند و بدينوسيله از مبارزات انسانی زنان قدردانی می کنند. » در سالهای اخیر با توجه به شرایط نا بسامانی كه برای زنان در سراسر جهان و بخصوص برای زنان كارگر در كشورهايی با حكومت دینی ، ایجاد شده است، خیلی دشوار تمام شده است. زنان این حکومتها در تلاش رهائی از فقر و خشونت میباشند.
نهضت زنان در افغانستان نهضت زنان در افغانستان، در زمان شاه امان الله خان شکل گرفت که محور اصلی آنرا پیشرفت و نجات زنان از محرومیت های که دامنگیر بیشتر آنان در این کشورشده بود، تشکیل می داد. هدف این نهضت فراهم آوری حقوق و آزادی های زنان در بیشتر عرصه ها بخصوص تعلیم و تربیه، حق تحصیل، حق کار، آزادی بیان و فعالیت های سیاسی و مدنی و سفر های تحصیلی زنان بخارج از این کشور بود. . در دورهٔ امانی، انجمن حمایت نسوان در کابل تاسیس شد که بیشتر در راستای آموزش سواد، دوخت و بافت و امور منزل فعالیت می‌کرد. در زمان محمدظاهر شاه در سال ۱۳۲۲ اتحادیه زنان که بیست زن در آن عضویت داشتند، مؤسسه عالی نسوان را در مرکز شهر کابل با هدف تشکل، آموزش و روشنگری زنان افغان تاسیس کردند. با پیشنهاد و پیگیری بی‌بی زینب، خواهر امان‌الله شاه، یک قطعه زمین به این مؤسسه اختصاص یافت و در آن کودکستان، مکتب، سینما و دفترهای کار ساخته شد. مکتب آن به سوادآموزی برای زنان بزرگسال می‌پرداخت. فعالیت مؤسسه عالی نسوان به آموزش‌های فنی و حرفه‌ای محدود بود. نام این مؤسسه در سال ۱۳۴۲ به «میرمنو تولنه» تغییر یافت و زیر نظارت وزارت کار و امور اجتماعی افغانستان قرار گرفت و فعالیت آن به سمت «انکشاف مزید نهضت زنان و اشتراک آنها در امور مهمه معطوف گردید تا موقف زن را در جامعه افغانی بطور سالم تقویه نماید». مؤسسه نسوان در ابتدای دهه ۱۹۷۰ روز ۱۴ جون هر سال را برای بزرگداشت مقام مادر، روز مادر نامگذاری کرد. بعداً صالحه فاروق اعتمادی به مدیریت میرمنو تولنه رسید. او به مکتب مسلکی دمیرمن و تولنه توجه خاص داشت و برای تحصیل دختران افغان در خارج از این کشور به آنان کمک می‌کرد. در سال ۱۳۴۴ (نوامبر ۱۹۶۵ میلادی) سازمان دموکراتیک زنان افغانستان توسط دوکتور آناهیتا راتب زاد، ثریا پرلیکا، کبرا علی، حمیده شیرزی، مومنه بصیر و جمیله کشتمند در کابل بنیان گذاشته شد. از فعالیت‌های این گروه می‌توان به برپایی تظاهرات‌هایی در جهت حقوق زنان اشاره کرد. برای اولین بار در افغانستان، زنان در تظاهرات مظاهره سه عقرب که توسط گروه‌های چپ‌گرا سازمان‌دهی شده بود، شرکت کردند. در سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸ میلادی) برخی از اعضای محافظه کار ولسی جرگه می‌خواستند قانونی برای منع تحصیل دختران افغان در خارج کشور به تصویب برسانند ولی با سازماندهی سازمان زنان، صدها دختر علیه این پیشنهاد تظاهرات کرده و آن را مغایر با قانون اساسی افغانستان و تساوی حقوق زن و مرد دانستند. در نتبجه، ولسی جرگه از این پیشنهاد صرف نظر کرد. در سال ۱۳۴۹ (۱۹۷۰ میلادی) اعضای جناح افراطی «جوانان مسلمان» بر علیه پوشیدن لباس کوتاه و شیک پوشی زنان، به پای دختران و زنانی که لباس کوتاه به تن داشتند، فیر کردند و گاه به روی بعضی آنها با تیزاب اسید پاشی کردند. سازمان زنان بیش از ۵۰۰۰ زن و دختر در شهر کابل را سازمان‌دهی کرد و با تظاهراتی گسترده از حکومت وقت خواهان بازرسی و مجازات عاملین این کار شدند. حکومت نیز تعدادی از عاملین را دستگیر و زندانی کرد. «شوراهای ولایتی زنان که از سازمان‌های زنان بسیار قدیمی در افغانستان و منطقه بود، در این زمان تاسیس شدند. این شوراها دارای ۱۶۵ هزار عضو در ۳۱ شورای ولایتی، ۲۵ شورای شهری، ۳۸ شورای ناحیوی، ۲۵ شورای ولسوالی و ۳۱۰۰ سازمان اولیه بود. دکتر آناهیتا راتب زاد که علاوه بر عضویت سازمان دموکراتیک زنان افغانستان، نماینده مردم کابل در پارلمان دوره ۱۲ نیز بود در ایجاد شوراهای ولایتی زنان نقش مهمی داشت.» در زمان داود خان میرمنو تولنه فعال بود ولی فعالیت سیاسی زنان محدود گردید. پس از هفت ثور سازمان زنان تاسیس گردید که علاوه بر فعالیتهای داخلی ارتباط مستقیم با سایر سازمانها و نهادهای خارجی ارتباط داشت. در دوره مجاهدین فعالیت زنان بکلی محدود و کوچک گردیده بود. دو تنظیم یکی حزب اسلامی و جمیعت اسلامی دارای شورای زنان بود. باقی زن را برسمیت نمی شناختند. بد ترین دوره در تاریخ زنان افغانستان دوره طالبان است. در بسیاری از فامیلها زنان نفقه آور فامیل بودند . طالبان برای زنان حق کار در بیرون را نداد بدین ترتیب به هزاران فامیل تباه شدند. همه حقوق انسانی زن بر بربادی رفت. زن صرف منیحیث برده در منزل باقی مانده بود. پس از گم شدن حکومت طالبان، بر اساس توافقات کنفرانس بن، در قوس ۱۳۸۰ وزارت امور زنان افغانستان در چوکات اداره مؤقت افغانستان تاسیس شد. اکنون سازمان‌های زنان از جمله کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان، شبکه زنان افغانستان، اتحادیه سراسری زنان افغانستان، کمپاین پنجاه در صد، زنان جوان برای تغییر، جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا)، مؤسسه شهدا و غیره در افغانستان در جهت حقوق زنان در افغانستان فعالیت می‌کنند. علاوه بر این نهاد ها و سازمانهای زنان افغان در کشورهای خارج مانند شورای زنان اروپا امریکا آسرلیا در ارتباط با نهادهای زنان افغانستان همکاری دارند. کنون زنان حق رخصتی حاملگی , حق کار در هر بخش , حق در خواست میراث, حق مساوی در رای دهی انتخابات وغیره را دارند . امیدواریم زنان وطن دیگر از پا نه افتاده این روند را تقویه بخشند.
زنان مبارز افغانستان-- در حالت موجوده زنان فعال افغان قرار ذیل اند. شکریه بارکزی، ملالی جویا، فرخنده زهرا نادری، صالحه وهاب واصیل،شرین نظیری، شیما غفوری، زرغونه عبیدی،معصومه عصمتی وردک آریانا سعید، شفیقه یارقین، شینکی کروخیل ,نفیسه مبارز، ثریا پرلیکا ,عذرا جعفری ,فریده انوری, نرگس مجاهد سادات، محبوبه کارمل، جنرال خاتول، خدیجه شیرباز، فوزیه کوفی، حسنیه صافی، جنرال سهیلا صدیق، زلیخا پوپل، فتانه مقتدر، عزیزه عنایت، گلالی اچکزی، حسن بانو غضنفر، آمنه افضلی، داکتر حبیبیه سرابی، سیما سحر، ثریا لیل، زهره یوسفی، خدیجه احراری، , بهار سیعد، آرزو پوپل، داکتر راضیه هوتکی, نادیه فضل ,حمیرا ثاقب , ناهید صدیق علومی , نیلاب سلام ,ذکیه کهزاد شکریه عرفانی , سحر جان , حسنیه عثمان ,زهره رهگذر, مکی ظهری و غیره میباشد. زنده باد مادر این تحفه بهشت منابع که این مقاله از آن ترتیب شده سایت آزادی نهضت زنان افغانستان. http://da.azadiradio.org/content/transcript/24516413.html زنان سر شناس و تاریخچه نهضت زنان نوشته شرین نظیری. www.Voiceofwomenafg.blogspot.com جنبش زنان در افغانستان ویکی پیدیا فارسی . https://fa.wikipedia.org/…/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D8%B2%… ســـابقه جنبـــش اجتمـــاعی زنـــان نوشته مجید هراتی شندی در وبگاه خاوران http://www.khawaran.com/…/%D8%B3%D9%80%D9%80%D9%80%D8%A7%D8… تاریخچه هشتم مارچ نوشته شرین نظیری در ویب بلاک وایس آف وومن http://voiceofwomenafg.blogspot.dk/2015/…/blog-post_41.html…

ارزش مجموعی معادن افغانستان

ارزش مجموعی معادن افغانستان اداره سروی جیولوژی ایالات متحده آمریکا پس از تلاش چندین ساله توانست نقشه ومقدار مواد معدنی افغانستان را تا حد لازم تثبیت نماید. در سروی معلوم گردید که افغانستان منبع مهم آهن مس نوبیم و منرالهای قیمتی است. کشور بنسبت معضلات منطقوی به یک جنگ در گیر مانده است ضروری است تا این کشور ازین جنگ رهائی یابد. یکی از مهمترین وسیله رهائی از جنگ تقویه اقتصادی دوامدار است. تا دوباره خود کفا شود. ارزش معادن افغانستان را اداره سروی وجیولوژی دولت امریکا با عکس برداری ناسا چنین تثبیت نمود. ۲۲۲٬۸۹۲٬۳۵۰٬۰۰۰ انرزی + ۹۰۸٬۹۴۸٬۰۰۰٬۰۰۰ فلزات =۱۱۳۱۸۴۰۳۵۰۰۰۰میلیون دالر ویا ۱۱۳۱٫۸۴ میلیارد دالر میشود. طبق اظهارات اباما افغانستان فعلاً توسط جامعه جهانی حمایت مالی می‌شود. واین کمک روزی قطع خواهد شد. بدین منظور وسیله وجود داشته باشد تا کشور دوباره بطرف فقیر شدن باز نگردد. یکی از مهمترین وسیله نجات استفاده سالم از معادن است.۹۰۸ بیلیون پوتانشیل فلزات افغانستان است با استفاده چنین سرمایه کشور می‌تواند بطرف سعادت و خوشبختی رود. ۷۰فیصد از معادن افغانستان توسط سروی جیولوژی آمریکا شناخت گردیده است.۶۰ فیصد بودیجه مصارف افغانستان را کشورهای جهان می‌پردازد.۱۰۰فیصد بودیجه قوای مسلح را نیز کشورهای جهان می‌پردازد. در صورت قطع شدن چنین منبع عواید فعلی دولت نمی‌تواند کفایت چنین مصارف را نماید. در صورت عدم توسعه زراعت وصنعت کشور دوباره بطرف فقر میرودبخصوص اگر اداره سالم نباشد. انارشی بی امنی وتروریزم دوباره توسعه خواهد یافت . واین یک معضله بین‌المللی خواهد بود. دولت سالم در افغانستان از همه اولترضروری است. دولت سالم با همکاری همه اقشار ساخته میشود. ضرورت تشکیل دولت ملی ساختن دولت ملی ورهای از شر گروها و قدرت مندان منفی جز اساسی دولت سالم شمرده می‌شود. فراخوان ملی وتحویلی دولت به احزاب سیاسی و شخصیتهای ملی افغانستان مایه تشکیل دولت ملی می‌شود. در تشکیل دولت ملی هیچ ملیت و حزبی را نباید نادیده گرفت. دولت سالم و پیشرفت افغانستان از همین جا آغاز میگردد. دولت نباید زیر فشار شخصیتها , تنظیم ها , گروه ها دین و مذهب باشد. بگذارید دولت آزاد عمل کند. در غیر هر نوع مانع دولت را از کار باز می ماند. منبع اداره سروی وجیولوژی ایلات متحده امریکا http://www.defense.gov/news/d2010614slides.pdf

۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه

ابراهیم ادهم


وی از بزرگان سبک صوفیه درویشی وقتش بود. او وزیر اعظم دوره سلطنت سامانیان بلخ بود. سامانیان اولین شاهان است که زبان سامانی (فارسی دری تاجکی )را در دور سلطنت خود مروج ساخت که تا امروز درین سه کشور پا بر جاست است. در دوره که ابراهیم میزیست جا وجلال سلطنت سامانیان در کشور های تاجکستان ازبکسان شمال افغانستان شرق ایران مسقر بود. ابراهیم غرق ثروت جا جلال عیش وعشرت بود. موسیقی و شعر نویسی فارسی در دوره سامانیان رشد بی همتا نموده بود. ابراهیم پس از نیمه عمر سلطنت را ترک نموده به صوفیه و درویشی پناه آورد در همین سبک دنیا را ترک کرد. حادثه طوری رخ داد که : گویند روزی چشم ابراهیم به مردی افتاد که در زیر سایه کاخ او نشسته بود , دیری نگذشت که درویش تکه نان خشکی از خورجین خود بیرون آورد و شربتی نوشید پس از دغا وحاجت به پشت خوابید. ابراهیم از دیدن این صحنه مانند آدمی که از خواب بیدار شود از خواب غفلت بیدار شد و دست از لباس سلطنت برداشت و راه فقر و درویشی را در پیش گرفت. پس از این واقعه ابراهیم ادهم ازبلخ بیرون آمد مدت نُه سال در غاربنام هفت غار سکونت می‌گزیند. وی طی این مدت بنام شخص ناشناس زندگی می‌کند پس ازمدت که مردم اورا می شناسند به دیدار وی غرض دعا و حاجت می آمدند. ابراهیم از دنیا دلتنگ گردیده دوباره راه سفر را پیش گرفت. به نیشاپوررفت سپس از نیشاپور بطرف مکه ومدینه رفته در خدمت امام باقر قرار می گیرد. پس از چندی در مکه در حال فقر از دنیا می‌رود.

۱۳۹۲ آبان ۱۴, سه‌شنبه

غوریان





غوریان

(40 - 612 هـ )
 مرحوم عبدالحی حبیبی

سوریان طایفه ئی بودند از افغانان خراسان و غور که تا کنون هم بنام (زوری ) در بادغیس هرات در حدود زور آباد (زور ابدیاقوت) شمال غرب هرات موجودند، در دوره قبل الاسلام نیز این دودمان در کوهسار تخارستان و غور و هرات و خراسان حکمرانی داشتند و بقلب غرشاه پاد میشدند و منسوبند به شخصیت افسانوی قدیم ضحاک فردوسی ( در منابع پشتو بحواله تاریخ سوری سهاک، در طبری والبیرونی و ابن بلخی : بیور اسپ ازدهاق - در مسعودی ده اک ) که بقول طبری شکل معرب آن از دهاق است ( اوستا: دهاکه = اژی دها = اژدها فارسی - اژدهار پشتو) و اعلام خراسانی مانند ضحاک (حدود 400) اسم پدر عبدالحی گردیز نویسنده زین الاخبار و ضحاک شیبای (حدود 287 هـ ) فقیه طاهری، و ضحاک شهری نزدیک بامیان و سهاکا (قبیله معروف آریائی قدیم که سکستان بنام شانست)  و سهاک (صورت مفغن آن ) و سهاکزی که نامهای اعلام و قبایل افغان است وانمود میکنند که این نام ریشه قدیمی در اعلام افغانستان قدیم دارد. دیگر از اعلام این دودمان بسطام، (صورت معرب گستم = و ستهم بمعنی پهلوان) است که فردوسی هم از او ذکری دارد. این شخص در شغنان و بامیان و تخارستان و غور حکمرانی کرد، و بعد از آن امیر سور و سام سپه سالار دو برادر از همین طائفه در غور دست داشتند و امرای اقوام سوری منسوب بدین نامند، که فردوسی و مورخین دیگر ماهوی سوری نژاد، و لاذری جبل زور و بت معروف آنرا که هیون تسنگ در (603 ع ) بنام (شونا) دیده بود ذکر میکنند، و ابن فندق در تاریخ بیهقی نیز از سوری عمید خراسان در عصر سلطان مسعود ذکری دارد و در ازمنه بعد شیر شاه سوری معروف نیز ازین قبیله افغانی در هند برخاست.
یکی از مشاهیر دودمان سوری شنسب بن خرنک است که بروایت منهاج سراج بحواله کتاب نسب نامه فخرالدین مبارکشاه معاصر حضرت علی (رض) بود و بردست آنحضرت ایمان آورد، و ازو عند و لوای علی (رض) بدودادندی، و این اولین حکمدار غوریست که در دورهَ اسلامی ازو خبری داریم، و امیر پولاد غوری یک از فرزندان او بود، که اطراف جبال غور در تصرف داشت، و نام پدران خود را احیاء کرد، و چون صاحب الدعوت العباسیه ابومسلم مروزی خروج کرد، امیر پولا حشم غور را بمدد ابومسلم برد، و در تقویت آل عباس آثار بسیار نمود، و مرکز حکمداری امیر پولادمندیش غور بود، و برتمام جبال غور و مضافات آن حکم میراند ( حدود 130 هـ 747 م) یکنفر فرزند امیر پولاد را که امیر کرور نامداشت از روی عنعنه مردم قندار و متن کتاب پته خزانه بحواله تارخی سوری محمد بن علی بستی میشناسیم، که بسال  (139 هـ 756 م) در مندیش غور امیرو بنام (جهان پهلوان) که از القاب پهلوانان فردوسی است شهرت داشت، وی بربالشتان (والشتان شمال قندهار) و خیسار و تمران و برکوشک (قلاع معروف غور) تصرف داشت، و پهلوانی بود که با 10 تن میجنگید، و بدین سبب او را کرور ) در پشتو بمعنی محکم و سخت) میخواندند، اقتدار این دودمان تا زمینداوری و بست و الشتان میرسید، وی نیز در جنگهای انقلاب خلافت از دودمان اموی بعباسی با ابومسلم همراه بود، و پته خزانه یک حماسه پشتوی او را بحواله تاریخ سوری نقل کرده، و او را دارای کلام متین میخواند، دراین حماسه قدیم خود امیر کرور جهان پهلوان، احاطه حکومت خود را از مرو و هرات تا جروم (گرمسیر) و غرج و تخار  میشمارد و گوید که زرنج (سیستان) را بتیغ تیز کشودم. این شعر حماسی او از قدیمترنی آثار حماسی خراسان است و از روحیه قوی و غرور ملی و جهانگیری و جهانگشائی او حکایه میکند، و الفاظ و کلماتی دارد که اکنون در زبان پشتو زنده و مستعمل نیست.
امیر کرور بسال 154( هـ = 800 میلادی ) در جنگهای پوشنگ ( غرب هرات) کشته شد و امیر ناصر فرزندش بعد از وی بر غور و بست و زمینداور حکم راند ( حدود 160 هجری 776 میلادی) (برای تفصیل این موضوع دلچسپ تاریخی و لسانی و ادبی به کتاب پته خزانه طبع کابل و جلد دوم تارخی ادبیات پشتو رجوع شود.)
منهاج سراج بعد از امیرر پولاد تا عهد هارون الرشید ( حدود 170هـ 786 م ) ذکری از حکمرانان این دودمان ندارد، و این خلا را خوشبختانه پته خزانه بحواله تارخی سوری محمد بستی پرکرده و از  امیر کرور و امیر ناصر با قدری تفصیل ذکر میکند، و باز منهاج سراج امیر دیگر این خاندان را بنجی بن نهاران شنسبی یکی از کبار ملوک غور مینویسد، که با یکنفر امیر معاصر غوری ششی بن بهرام بدربار هارون الرشید رفتند، و امیر بنجی بلقب (قسیم امیرالمومنین) بامارت غور، و امیر شیش به پهلوانی لشکر غور شناخته شدند ( حدود 170 هـ = 786 م) امرای غور از نسل همین بنجی و سپه سالاران غور از نژاد شیش اند، که در عصر صفاریان بلاد نیمروز و بست و داور را تاتگین آباد و رخج گرفته، امیر آنجا را مستآصل کرد، درینوقت امیر سوری بر جبال غور امیر بود، و هنور نصف مردم غور مسلمان نبودند، و بعد ازین امیر سبکتگین نیز بر غور حمله ها نمود، که با استقلال دودمان سوری صدمه رسانیده نتوانست و طوریکه در احوال عزنویان خواندید سلطان محمود نیز بر غور تاخت ولی امیر غور که درینوقت محمد سوری بود، گاهی اطاعت کردی و زمانی تمرد ورزیدی، تا سلطان محمود بقول بیهقی ( 405 هـ 1014 م ) و بقول ابن اثیر بسال (401 هـ ) از راه بست و خوابین جنوب غور با لشکر گران  بغور آمد، که در مقدمه لشکر او التونتاش حکمران هرات و ارسلان جاذب حکمران طوس بودند، و امیر محمد را بعد از جنگی که به مدد ده هزار لشکر خود کرد، در قلعه آهنگران محصور داشت. محمد بعد از مدتی از قلعه بر آمده و بسلطان تسلیم شد، سلطان او را با پسر کهترش شیش به غرنی برد، و در راه به حدود گیلان (نزدیک غزنه) زهری را که در زیر خاتم خود تعبیه کرده بود خورد و در گذشت، و مذلت و اسارت را قبول نکرد.
بعد از  مرگ محمد از طرف سلطان محمود امیر بو علی بن محمد سوری در جبال مندیش غور بر جای پدر نشست و مطیع سلطان بود. و در غور به بنای مدارس و مساجد و قصر ها پرداخت و شخص علم دوستی بود، وی تا اواخر عهد محمودی حکمرانی کرد، ولی در عصر مسعود از حدود 425 هـ 1033 م ) عباس بن شیش (برادرزاده بو علی) بر خاسته و عم خود را قید کرد، و بر تخت شاهی غور نشست. عباس مردی ستمگار و بیباک بود، و در علم نجوم ذوقی داشت. در ولایت مندیش در قلعه سنگه رصد گاهی را ساخت. ولی مردم از جور او بدربار سلطان ابراهیم غزنوی نالیدند، ابراهیم نیز بر غور لشکر کشید،  و امیر عباس را بغزنه زندانی کردف و امارت غور را به فرزندش امیر محمد بن عباس که مطیع در بار غزنه و مردی پسندیده سیرت و عالم نواز و عادل بود سپرد ( حدود 450 هـ 1067 م ) و بعد از محمد فرزندش قطب الدین حسن بن محمد بن عباس که پادشاه بزرگ و جد سلاطین غور است بتخت رسید ( حدود 460 هـ 1067 م) وی عصات غور را بجنگ مطیع گردانید، و در جنگی که بپای کوشک و جیرستان ( جنوب غربی غزنه ) با یاغیان کرد کشته شد (حدود 493 هـ ) و پسرش ملک عزالدین حسین بر تخت غور نشست، وی با دولت سنجوی روابط دوستانه داشت، و پادشاه نیکو عهد و پسندیده اخلاق و عالم پرور بود که هفت فرزند او خراسان و غور و زابل و غزنه و بامیان و تخارستان را در سلطنت خود شامل کردند، و هریکی بر یکحصه حکم میراند بدین تفصیل:
1 - قطب الدین محمد که رسمآ لقب قدیم بویم ((غرشاه)) را بعربی (ملک الجبال) لقب خود قرار داد، و قلعه شهر فیروز کوه را تعمیر کرد، در ولایت ورشاد (ورساد) که قلمرو او بود با برادران خود مناقشتس کرد و بغزنه رفت و در آنجا از طرف بهرامشاه غزنوی کشته شد ( 541 هـ 1146 م ) و همین قتل سبب اختلاف دودمان غوری و غزنوی گردید.
2 - بهاءالدین سام در سنگه مندیش غور بود، چون سلطان سوری بغزنی رفت فیروز کوه را نیر باو گذاشت و در (524 هـ 1149 م ) در فیروز کوه بر تخت نشست، با شاران غرجستان دوستی کرد، در گرمسیر قصر کجوران ( کجران کنونی بین قلعه بین قندهار و غور ) و در جبال هرات قلعه شیرسنگ و در غرجستان قلعه بندار و قعله فیوار میان غرجستان و مادین بنا کرد، و دختر ملک بدرالدین گیلان (ملکه گیلان) که از نسب شنسبانیان بود بحباله آورد، که مادر دو پسر معروف او سلطان معزالدین محمد سام و سلطان غیاث الدین محمد سام باشد. سلطان بهاءالدین بغرض خوانخواهی برادر خود سلطان سوری لشکر جای جروم و غرجستان فراهم آورده و بر غزنین تاخت، ولی در گیلان (غزنی) از جهان رفت، وی در سفر غرنی تخت غور و جبال را به سلطان علاءالدین حسین برادر خود گذاشته بود. 3 - ملک شهاب الدین محمد خرنک بن حسین خطه مادین باو تعلق داشت که ولایتی بود از غور و فرزندش ملک ناصرالدین ابوبکر در حدود (618 هـ 1221 م ) برولایت گزیو و تمران (شمال قندهار) حکمران بود، و بعد ازتاختن چنگیز به دهلی بدربار التتمش بهند رفت، و در حدود (620 هـ ) در آنجا از جهان دذ گذشت. 4 - ملک شجاع الدین علی بن حسین که دذ ولایت جرماس غور حکمرانی داشت، و بعد از علاءالدین ابوعلی پسرش در غور بجایش نشست، و در عهد سلطان غیاث الدین خطهَ غور و بست و و جیر و گرمسیر و درمشان و روزگان و غزنین باو سپرده شد، و بعد از فتح خراسان در نیشاپور حکمران بود، و سلطان معزالدین او را برده بر غرجستان و زمینداور حکمران گردانید و در (601 هـ ) کاخ جناباد ملاحده قهستان را فتح کرد، ولی بعد از شهادت سلطان معزالدین در قلعه اشیار غرجستان محبوس گشت.
5 - علاءالدین حسین بن حسین که در وجیرستان غور حکمران بود، بعد از انتقال برادر خود سلطان بهاءالدین بر تخت ممالک غور در فیروزکوه نشست، و لشکر های غور و غرجستان را فراهم آورده روی بغرنه نهاد. سلطان بهرامشاه از غزنه با لشکر غزنه و هندوستان بر آمد، و از راه گرمسیر و تگین آباد به زمینداور آمد، علاءالدین که جنگ را به خونخواهی دو برادر خود میکرد، در نزدیکی های تگین آباد با لشکر بهرامشاه مصاف داد. و بعد از آن دوبار در حدود غزنه مقاومت غزنویان را شکسته بر پایتخت دولت غزنه قابض شد ( 545 - 546 هـ ) وی آن شهر عظیم را بخاک برابر ساخت و سکنهَ آنرا هشت روز کشتار عام نمود، و از آنجا روی به بست و زمینداور آورد، شهر بست را که بعمارت و قصور محمودی در آفاق مثل آن نبود، نیز تخیریب کرد، و بنابرآن به (جهانسوز) معروف شد. وی بعد ازین فتح تخارستان را نیز به دولت غوریه مرکزی ملحق کرد، و ببرادر خود فخرالدین سپر.  علاءالدین بعد ازین با دولت سنجری و سلجوقی در آویخت، سلطان سنجر با وی در قصبه ناب هریوالرود مصاف داد و چون مردم از رفتار علاءالدین منضجر بودند، شش هزار سوار لشکریان خلجی و ترک او به سنجر تسلیم شدند، و خود علاءالدین بدست سنجر گرفتار شود، ولی چون سلطان سنجر از دست غزان مضمحل گردید، علاءالدین را نوازش و امداد داده بغور باز فرستاد. وی متمردان ولایت کاسی غور را مطیع کرده به فیروز کوه آمد، و چون مردم در غیاب وی ملک ناصرالدین حسین بن محمد را از مادین آورده و برتخت فیروزکوه نشانیده بودند وقتیکه از غودت علاءالدین شنیدند ناصرالدین را بکشتند، و بعلاءالدین تسلیم شدند. وی بامیان تخارستان و بلاد جروم (گرمسیر) و داور وبست و تولک جبال هرات و غرجستان مرغاب را نیز در تحت اطاعت سلطنت غور در آورد و رسل ملاحده الموت را نیز به کوهسار غور راه داد، و در حدود ( 551 هـ 1156 م) در سنگه غور از جهان رفت. چون بعد از وی پسرش سیف الدین محمد برتخت فیروزکوه نشست رسل ملاحده را کشتار کرد، و بدفع فتنه غزان که بحدود هرات و قادس رسیده بودند همت گماشت، ولی زیاده از یکسال زنده نماند، و در روز جنگ غزان بدست سپه سالار شیش غوری کشته شد ( حدود 558 هـ 1163 م ) علاءالدین جهانسوز اولین سلطان بزرگ غوریست که مملکت افغانستان را تمامآ در تحت اداره واحد در آورده و بمرکز فیروزکوه وصل کرد.
6 - سلطان سیف الدین سوری ( 543 - 55 هـ 1148 - 1149 م ) اولین پادشاهی است از غوریان که لقب سلطان گرفت، مرکز شاهی او حصار استیه غور بود. چون برادرش قطب الدین ملک الجبال در غزنی کشته شد سلطان سوری با بهرامشاه غزنوی جنگ کرده و او را به وادی کورم دوانید، و خود وی بر تخت غزنه نشست، و غور را به برادر خود سلطان بهاءالدین گذاشت، ولی در موسم زمستان چون علاءالدین حسین برادرش از غزنی به غور رفت بهرامشاه با لشکر افغان خلجی (غلجی) از طرف شرق بر غزنه تاخت آورد، و سلطان سوری را با وزیرش سید مجدالدین موسی بگرفت و بسرپل طاق غزنه بیاویخت، تا که برادرش جهانسوز با نتقام وی غزنه را ویران کرد.
7 - ملک فخرالدین مسعود از همه برادران مهتر بود و در کاسی غور امیر شد. چون سلطان علاءالدین جهانسوز بعد از فتح غزنه تخارستان را نیز منقاد نمود، ملک فخرالدین مسعود برادر مهتر خود را بر بامیان حکمران گردانید، وی جبال شغنان و تخارستان را تا درواز و بلور و وخش بدخشان در ضبط آورد، و طوریکه در احوال غیاث الدین محمد میخانید، در جنگ راغ زر بدست برادر زاده گان خود گرفتار آمد، و واپس به بامیان فرستاده شد، و در آنجا در گذشت ( حدود 550 هـ 1155 م) بعد ازو پسر بزرگش شمس الدین محمد در بامیان امیر وازدربار فیروز کوه و حضرت سلطان غیاث الدین نیز برسمیت شناخته شد وی بخل و  چقانیان و وخش و جروم (گرمسیر) و بدخشان و جبال شغنان را بدست آورد و در جنگ رودبار مرو با لشکر غور بدفع سلطانشاه خوارزمشاهی مشارکت کرد و لقب سلطان یافت، و پس از وفات او فرزندش بهاءالدین سام که پادشاه بزرگ و علمدوستی بود بر تخت بامیان نشست ( 587 هـ 1189 م) در باروی مجمع علماء بود، امام فخرالدین رازی و شیخ الاسلام جلال الدین و راسد وافصح العجم مولانا سراج الدین به دربارو او بودند. سلطنت وی از کشمیر تا غزنه تا کاشغر و ترمذ و بلخ و جنوبآ تا اقاصی غور و غرجستان میرسید، و غور و غزنه و بامیان در تحت فرمان او بود. چون سلطان معزالدین به شهادت رسید ( 602 هـ 1205 م) امرای مملکت او را به غزنه طلب کردند، ولی در گیلان بعد از 14 سال شاهی از جهان رفت، و فرزندش جلال الدین علی بجای پدرنشست ( 602 هـ 1205 م) و علاءالدین برادر خود را به تخت غرنه بنشاند.
چون لشکریان غوری و غزنو تاج الدین یلدوزاز دره کرمان حدود کورم بر علاءالدین تاختند. بنا برآن از بامیان به مدد برادر آمد، و در غیاب او عمش علاءالدین مسعود بن شمس الدین محمد بر تخت بامیان قبضه کرد، و وزارت به صاحب وزیر داد، ولی جلال الدین بزودی بعد از تصفیه غزنه ببامسان آمده عم خود را با وزیر وی بکشت. چون تاج الدین یلدوز دفعه دوم بر غزنی حمله کرد، و لشکریان علاءالدین را در رباط سنقران (شنغران) بشکست، و او را در غزنی حصار داد، جلال الدین از بامیان بمدد برادر آمد، ولی هردو برادر بدست یلدوز افتادند، و واپس بامیان فرستاده شدند و در انجا در گذشتند ( حدود 612 هـ 1215 م) این بود مختصری از احوال هفت برادر غوری که شهنشاهی غور را تشکیل کردند و بعد از آنها سلطان غیاث الدین بن محمد سام بهاءالدین قسیم امیرالمومنین که از ملوک بزرگ غوریست پادشاه شد، وی با برادرش معزالدین به امر عم خود علاءالدین در قلعه وجیرستان زندانی بود، ولی سلطان سیف الدین بن علاءالدین آنها را رها کرد. و غیاث الدین در جنگ غزان با وی همراه بود. چون سیف الدین بدست سپه سالار خود کشته شد همین سپهسالار شیش لشکر غور و غرجستان را بیاورد و با غیاث الدین بیعت کردند، و او را بر تخت فیروزکوه نشاندند ( 558 هـ 1162 م ) وی برادر خود معزالدین را بر تبه سرجاندار حکمران ولایت استیه و کجوران گردانیدف و ابوالعباس شیش را که بعد از کشتن سلطان سیف الدین قوتی بهم رسانیده بود بکشت. درینوقت عم غیاث الدین یعنی ملک فخرالدین مسعود حکمران بامیان از ملک علاءالدین قماج سنجری حکمران بلخ و تاج الدین یلدوز حکمران هرات امداد طلبیده با لشکر بامیان و بلخ و هرات بر فیروز کوه حمله آورد، و در موضع راغ زر مصاف اراستند. ولی پهلوانان غور در مرحله اول ملک یلدوز هرات را در بین لشکر خودش بکشتند و هراتیان را بپراگندند.
بعد از آن لشکر بلخ را نیز بشکستند و سرقماج را بریدند، و به نزد ملک فخرالدین بامیان فرستادند، و خود وی را محاصره کردند، و غیاث الدین و معزالدین عم خود را محترمانه بگرفتند و بطرف بامیان باز گردانیدند.
سلطان غیاث الدین بعد ازان گرمسیر و زمینداور را بدست آورد، و قادس و کالیون و فیوار و سیفرود و غرجستان و طالقان و گرزیوان را نیز به سلطنت غور ضمیمه گردانید، و برادر خود معزالدین را از جروم (گرمسیر) و تگین آباد و سیستان بطرف غزنه و زاول و کابل فرستاد، وی لشکر غزان را که درینوقت بر غزنه دست یافته بودند بسال (569 هـ 1173م) از غزنه پس راند و پایتخت غزنویان را نیز به غور ضم کرد، و بفتح هرات نیز همت گماشت، و بهاءالدین طغرل یکی از بندگان سنجر که بر هرات دست یافته بود از پیش لشکر سلطان به خوارزم رفت، و هرات در سال ( 571 هـ) و بعد ازان فوشنج در سال (573هـ 1177م) ضمیمه مرکز غور شد.
درینوقت ملوک سیستان (که شرح آنها گذشت) نیز انقیاد نمودند، و بلاد شمالی مانند طالقان، اندخود - میمنه - فاریاب - پنجده ، مرودزق و خلم نیز فتح شدند. چون جلال الدین محمود پسر ایل ارسلان خوارزمشاه بمدد خطائیان اطراف شمالی مملکت را مزاحمت داد، بنابران غیاث الدین بسال (588 هـ 1192م) لشکر غزنه را تحت قیادت معزالدین و لشکر بامیان را بقیادت ملک شمس الدین و لشکر سیستان را برهنمائی تاج الدین حرب در رودبارمرو فراهم آورد، و در سواحل مرغاب خوارزمشاهیان را بشکست و در (596 هـ 1199 م) خراسان را صاف کرده تا نیشاپور پیش رفت، و آنرا بملک ضیاءالدین ابوعلی شنسبانی سپرد و مروشاهجان را نیز گرفته و ملک نصیرالدین زنگی پسر فخرالدین مسعود بامیانی سپرده شد. چون غیاث الدین مملکت را باز مرکزیت بخشید و تمام سرزمین آسیای میانه را از هندوستان تا عراق و از چین و جیحون تا دریای هرمز زیر پرچم فیروزکوه غور در آورد، و یگانه شهنشاه بزرگ خراسان شمرده شد، خلیفه بغداد الناصرالدین الله نیز سفرای خود ابن ربیع و قاضی مجدالدین قدوه و ابن الخطیب را بدربار فیروزکوه فرستاد و سلطنت غوری را برسمیت شناخت و از دربار غور نیز سراج الدین محمد جوزجانی برسم سفارت به بغداد رفت، و بدینطور روابط حسنه سیاسی دو شهنشاهی بزرگ فیروزکوه و بغداد قایم گردید.
سلطان غیاث الدین از بزرگترین سلاطین غوریه و شرق است، که شخصی علمدوست و مهربان و عادل بود. بدربار وی علما و دانشمندان فراهم بودند، وی بعمر 63 سالگی در شهر هرات روز 27 جمادی الاولی ( 599 هـ 1202 م) از جهان رفت، و در مسجد بزرگ که خودش ساخته بود مدفون است. و این مسجد تا کنون در شهر هرات باقی است. وی اولآ مانند اسلاف خود بر مذهب محمد کرام سیستانی بود، ولی بعد ازان مذهب شافعی را قبول کرد. از مشاهیر علمای در باروی قاضی وحیدالدین شافعی مرورودی و صدرالدین کرامی نیشاپوری و قضات ممالک او قاضی القضات معزالدین هروی و قاضی شهاب الدین هرمابادی، و وزیران او شمس الملک و عبدالجبار گیلانی و فخرالملک شرف الدین فزداری و مجدالملک دیوشاری و عین المک سوریانی و ضهیرالملک سجزی و جلال الدین ریوشاری و عین الملک سوریانی و ظهیرالملک سجزی و جلال الدین ریوشاری بودند. در تابستان دارالملک او فیروز کوه و در زمستان زمینداور بود، در توقیع خود (حسبی الله وحده ) نوشتی . (تصویر نمبر 54) .
بعد از مرگ سلطان غیاث الدین محمد سام فرزندش غیاث الدین محمود که مردی عیاش بود از طرف عمش معزالدین بحکمرانی بست و فراه و اسفزار گماشته شد، وی لشکر فراهم آورده تا مرو و شاهجان پیش رفت ، و بعد از شهادت معزالدین بسال (602 هـ) از بست براه زمینداور بر غور تاخت و فیروز کوه را از ملک علاءالدین ابوعلی گرفته سرزمین غور را با غرجستان و تالقان و گرزیوان و قادس و گرمسیر در تحت تصرف گرت و وراث ملک پدر و عم شد. وی تاج الدین یلدوز را که یکی از خدمه معزالدین محمد بود چتر و مثال حکمرانی غزنین تا مجاری دریای سند فرستاد، و در سال (605 هـ 1208م) سلطان قطب الدین ایبک را مثال ممالک هندوستان داد، و بدینطور سلطنت غور تا اقاصی هند با لواسطه قایم ماند.
در سال (607 هـ 1210م) ملک رکن الدین ایرانشاه محمود پسر ملک علاءالدین ابوعلکی با 50 هزار لشکر غزنه و کاسی بر غور و فیروز کوه تاخت ولی غیاث الدین محمود سر او را ببرید و علاءالدین اتسز حسین شنسبی که بمدد سلطان محمود خوارزمشاه با لشکر بلخ و مرو و سرخس و رودبار از راه تالقان بر غور تاخته بود غیاث الدین محمود بین میمنه و فاریاب در سالوره با آنها مصاف داد، و لشکریان خوارزمشاهی و اتسز را بشکست، و بعد از آن چون علیشاه پسر تکش خوارزمساه از برادر خود بدربار غور گریخت وغیاث الدین محمود اورا در قصر برکوشک محبوس کرد، چاکران علیشاه او را بسال (607 هـ 1210 م) بکشتند. وی پادشاه بخشاینده و عادل و حلیمی بود که خزاین پدر خود (800 ) صندون زرعین موازی چهارصد شتروار را بمردم نثار کرد.
بعداز مرگ غیاث الدین محمود فزند چهارده ساله اش بهاءالدی سام از طرف امرای غور برتخت فیروز کوه نشانده شد بعد از سه ماه سلطان علاءالدین اتسز شنسبی بمدد سلطان محمود خوارزمشاه و امین حاجب ملک خان هرات برفیروز کوه حمله کرده و در جمادل الاول (607 هـ) این شهر را بگرفتند، و بهاءالدین را با مخدرات دومان شاهی به خوارزم نفی کردند. و بعد از آن علاءالدین اتسز بن علاءالدین حسین جهانسوز بر تخت فیروز کوه نشست و تا (4) سال حکم راند و در گیلان با ملک تاج الدین یلدوز و مویدلملک محمد بن عبدالله سیستانی وزیر غزنه مصاف منهزم شد، و بعد از آن ملک نصیرالدین حسین امیر شکار از غزنی بر غور تاخت و در جرماس علاءالدین اتسز را بکشت و غور را در تحت سلطنت غزنی آورد. در حدود (611 هـ 1214 ع) بود که تاج الدین یلدوز از غزنی علاءالدین در غور را بتخت فیروزکوه باز فرستاد، ولی علاءالدین در (612 هـ) بدست سلطان محمود خوارزمشاه افتاد، و بخوارم بمرد و تمام غور در سلطه خوارزمشاهی آمد.
اما برادر دیگر سلطان غیاث الدین محمد که ابوالمظفر معزالدین محمد بن سام قسیم امیرالمومنین باشد نیز از بزرگترین پادشاهان آل شنسب و مشرق است که در حضور برادر خود سر جاندر (قومندان کادر شاهی) بود، و بعد ازان حکمرانی ولایت کجوران واستیه غور یافت (557 هـ 1162م) و بلاد گرمیسر را تاتگین آباد بدست آورد، وسلطه دوازده ساله غزان را در غزنه خاتمه داد، و با مرسلطان غیاث الدین محمد بر تخت غزنی جلوس کرد (569 هـ 1173م) در سال (570 هـ) گردی را فتح کرده و ملتان را از  قرآمطه بگرفت و بسال ( 573 هـ) گردیز را فتح کرده و ملتان را از قرآمطه بگرفت و بسال (573 هـ 1177م) عصات سنقران را گوشمالی داد، در (574 هـ) از جنگ بهیم دیو نهرواله بیمراد برگشت و در (575 هـ) فرشور (پیشاور) و در (577 هـ 1181م) لاهور را بگرفت و بعد از آن تا آخر عمر تمام هندوستان را فتح کرده و بنور اسلام روشن گردانید.
از وقایع مهم عصروی در افغانستان جنگ سلطان معزالدی محمد است با کفار خطاوملوک ترکستان در اندخود، که سالار حسین خرمیل ملک گرزیوان در مقدمه لشکر او بود، ولی چون لشکر غوریان کاری از پیش نیردند ملک عثمان سمرقندی از ملوک آل افراسیاب ترکستان در بین آمده و صلح کرد. و سلطان به غزنین برگشت چون جماعت کوکهران و قبایل کوه جود در پنجاب عصیان نمودند، لهذا سلطان محمد بغزو آنها بر آمده و بعد از سرکوبی شاه در راه غزنه بدست فدائی ملاحده در منزل دمیک (واقع ضلح جهلم کنونی پنجاب) بسال (602 هـ 1205 م) روز 3 شعبان شهادت یافت.
سلطان محمد معزالدین غوری مملکت وسیعی را در قلب آسیا مانند برادر خود حفظ کرد و حدود شهنشاهی غوری را در هندوستان تا سواحل گنگا رسانیده و هم هند را بنور اسلام روشن گردانید شرقآ مملکت وی تا سواحل گنگا و غربآ تا اقاصی خراسان و خوارزم و نساو باورد امتداد داشت، و جنوبآ به بحیره عرب میپیوست، حکمداران او در ممالک زیر دست اینها بودند: ملک ضیاءالدین در غور و ملک ملک تاج الدنی زنگی در بامیان، ملک حسام الدین علی کرماج در ملتان، قطب الدین ایبک در لاهور، ملک تاج الدین یلدوز در غزنه و کرمان، ملک ناصرالدین قباچه در سنده و اچه، سلطان بهاءالدین سام در بامیان سلطان غیاث الدین محمود در فیروز کوه، ملک تاج الدین حرب در سیستان، ملک تاج الدین در مکران، مکشاه در وخش وزرای معروف او ضیاءالملک درمشی و موءید الملک محمد عبدالله سجزی و شمس المک عبدالجباری گیلانی اند، پایتخت سلطان در تابستان حضرت غزنه و خراسان و در زمستان لاهور هند بود. قاضی ممالک او صدر شهید ظام الدین ابوبکر و سید شرف الدین ابوبکر بن صدر شهید و قاضی لشکر او شمس الدین بلخی بود. علام سلطنتش بردست راست سرخ و پردست چپ سیاه بودن. منهاج سراج از وفور ثروث در خزانهَ شاهی سلطان ذکری مینماید که بقول خواجه اسماعیل خزانه دار در خزانه غزنی تنها از جنس الماس یکهزار و پانصد من موجود بود.
بعد از شهادت معزالدین محمد غوری آن مملکت بزرگ پارچه پارچه گردید، و قسمت شرقی افغانستان از غزنی تا مجاری سند در دست تاج الدین یلدوز یکی ازخدمتگاران در بار غور افتاد که خدمت محمد میکرد. این تاج الدین یکدختر بملک قطب الدین ایبک (حکمران هند) و یدکدختر هم به ناصرالدین قباچه (حکمران سندهـ) داده بود، و غزنه را تا دریای سند ضبط کرد، ولی چون قطب الدین ایبک از لاهور بر غزنی تاخت آورد یلدوز در پنچ آب دریائی سند با او مصاف داد و منهزم شد. و به کرمان وادی (کورم) رفت و از آنجا بر قطب الدین ایبک در غزنی هجوم آورد، و قطب الدین بعد از چهل روز سلطنت غزنی واپس به هند رفت، و غزنه در دست یلدوز باقی ماند، و چنانچه گذشت بمدد سلطان غیاث الدین محمود به مقابل سلطان محمد خوارزمشاه در جنگ هرات شامل شد و بر سیستان نیز لشکر کشید و با تاج الدین حرب ملک سیستان صلح کرد (602 هـ) وی مدت نه سال بنام معزالدین محمد سکله زد و بران (عبده) نوشت چون لشکریان سلطان محمد خوارزمشاه از تخارستان بر غزنین آمدند و تا گردیز به مغافصه بگرفتند تاج الدین یلدوز به هندوستان و لاهور رفت و در جنگ که در تراین با سلطان التتمش کرد گرفتار آمد، و در بداون کشته شد (حدود 611 هـ 1214 م) در وقت انقراض سلسه غوریان حدود (612 هـ ) خوارزمشاهیان ولایت شمالی و غور و هرات را بگرفتند و سیستان تابست و تگین آباد و زابلستان در دست ملوک محلی سیستان آمد، و ولایتی غزنی و کابل و قسمت های شرقی تا مجاری سند به تاج الدین یلدوز تعلق گرفت، و بعد از و از طرف دربار خوارزمشاهی ملک کربر در غزنه و امین ملک در هرات و اختیار الدین محمد خرپوست در پشاور حکم میراندند (آخر ترین احوال آل شنسب در شرع خروج چنگیز داده میشود).
در عصر غوریان مدنیت دورهَ مدنیت دورهَ غزنویان به درجه کمال رسید ادبیات زبان دری بذریعه فاتحین غوری تار دهلی توسیع یافت و زبان پشتو نیز در خانواده سوریان پرورده و زبان و شعر و ادب شددین، اسلام رادر تمام افغانستان و قسمت اعظم هند نشر کردند، و صنعت و عمران که نمونه آن مسجد جامع هرات و منار جام غور (رجوع به عکس 55 - 56 ) و قطب منار دهلی است ، خیلی ترقی کرد، و علوم و فنون نیز در مملکت فصیح غوریان با علماء و شعرای نامور پرورده شدند و مدنیت اسلام ) افغان و هند) که لودیان و غزنویان اساس آنرا نهاده بودند بمراتب پختگی رسید.  از علماء و شعرای معروف دوره غوریان اند: امام فخرالدین رازی، نظامی سمرقندی، احمد میدانی نیشاپوری (صاحب مجمع الامثال) علی باخرزی (صحب دمیة القصر) قاضی منهاج سراج جوزجانی (صاحب طبقات ناصری) قاضی وحید الدین شافعی مرورودی صدر الدین کرامی نیشاپوری، معزالدین هروی، شیخ الاسلام جلال الدین ورساد، مولانا سراج الدین جوزجانی، ابو نصر فراهی، محمد عوفی (صاحب لباب الالباب ) اسعد سوری، شیخ تیمن، تایمنی، مکیار غرشین ، قطب الدین بختیار، شکارندوی (شعرای پشتو) ملک الکلام فخرالدین مبارکشاه (صاحب نسب نامه منظوم غوریان) و غیره. زبان دربار غوریان دری بود و چون غوریان طایفه سوری اند، لهذا در عصر شان اقوام از کوهای غور و جبال سلیمان به وادیهای ترنک و ارغنداب و هیرمند و کابل و هریرود باز سرازیر شدند، و در لشکر های شاهان نیز در فتوحات هند اشتراک کردند، و بسی از قبایل و افراد و سراب قبایل با شهنشاهان و جانشینان شان در هند باقی ماندند، که بقایای آنها تا کنون هم در سرتا سر هند فراوانند:
از قبیل لودیان ، سوریان ، نیازیان ، مهمندان، شیرانیان، بهریچان که اکثر آنها در هند به نامهای روهیله یا پتان یاد میشوند، و این مردم حتی تا کنون هم در مناطق مختلف هند حکومتهای خاص و مناطق ریاست و نفوذ دارند.

مشاهیر دودمان شاهی غور:
1 - شنسب بن خرنک ( حدود 40- 80 هـ )
2 - امیر پولاد بن شنسب (حدود 130 هـ )
3 - امیر کرو بن پولاد ( 139 - 154 هـ )
4 - امیر ناصر بن کرور ( حدود 160 هـ )
5 - امیر بنجی بن نهاران ( حدود 170 هـ )
6 - امیر سوری بن ؟ (حدود 253 هـ )
7 - امیر محمد سوری ( حدود 405 هـ )
8 - امیر بو علی بن محمد سوری ( حدود 425 هـ )
9 - عباث بن شیش برادر زاده بو علی ( حدود 450 هـ )
10 - امیر محمد بن عباس ( حدود 450 هـ )
11 - قطب الدین حسن بن محمد (حدود 460 هـ )
12 - ملک الجبال عزالدین حسین بن قطب الدین حسن ( حدود 510 هـ )
13 - قطب الدین محمد بن عزالدین (مقتول 541 هـ )
14 - بهاءالدین سام بن عزالدین ( 544 - 554 هـ)
15 - ملک شهاب الدین خرنک بن عزالدین ( حدود 550 هـ )
16 - ملک شجاع الدین بن عزالدین ( حدود 550 هـ )
17 - سلطان علاءالدین حسین جهانسوز بن عزالدین ( 544 - 551 هـ)
18 - سلطان سیف الدین بن عزالدین ( 543 - 544 هـ )
19 - ملک فخرالدین مسعود بن عزالدین ( حدود 540 هـ )
20 - سیف الدین محمد بن جهانسوز ( 551 هـ )
21 - سلطان غیاث الدین محمد سام ( 558 - 599 هـ)
22 - سلطان معزالدین محمد سام ( 569 - 602 هـ )
23 - سلطان غیاث الدین محمود بن غیاث الدین محمد ( 599 - 607 هـ )
24 سلطان بهاءالدین سام بن محمود (607 هـ )
25 - علاءالدین اتسز بن جهانسوز ( 607  - 611 هـ )
26 - علاءالدین در غور ( 599 - 612 هـ )
27 - ملک ناصرالدین گزیو بن شهاب الدین خرنک ( حدود 618 هـ )
28 - سلطان شمس الدین محمد بن فخرالدین مسعود ( حدود 550 هـ )
29 - سلطان بهاءالدین سام بن شمس الدین محمد ( 587 - 602 هـ)
30 - جلال الدین ابو علی بن بهاءالدین سام ( 602 - 612 هـ )
31 - علاءالدین مسعود بن بهاءالدین ( 602 - 612 هـ )
32 - علاءالدین مسعود بن شمس الدین محمد ( حدود 610 هـ)
مآخذ : طبقات ناصری، ابن اثیر ، دول اسلامیه، پته خزانه، آداب الحرب، دایرة المعارف اسلامی، فرشته، شوکت افغان، معجم الانساب، گزیده، لب التواریخ، فتوح السلاطین عصامی - ( شجره نمبر 57 دیده شود.)
غوریان 493 - 612 هـ


این مطلب از کتاب تاریخ مختصر افغانستان به نگارش مرحوم عبدالحی حبیبی، نوبت چاپ سوم، سال چاپ سودم 1377 ، ناشر دانش کتابخانه گرفته شده است. از صفحه 153 تا صفحه 166.

- See more at: http://www.jame-ghor.com/archive/tarikhi/single_tarikhi_topics/0001_09112012_habibi.htm#sthash.nICk576w.dpuf